خانه / دريافت روضه / ذکر توسل جانسوز _ ویژۀ ایام شهادت حضرت رضا علیه السلام _استاد حاج منصور ارضی

عزیزانی که تمایل دارند در اجر اخروی روضه خوانی برای اهل بیت علیهم السلام شریک باشند و ما را جهت تامین هزینه های جاری سایت، تایپ مجالس روضه و... یاری فرمایند می توانند از طریق آیکونهای ذیل اقدام نمایند.

ذکر توسل جانسوز _ ویژۀ ایام شهادت حضرت رضا علیه السلام _استاد حاج منصور ارضی


http://s8.picofile.com/file/8336573018/arzi_4.jpg


آمدم با حال زارم یا علی موسی الرضا

درد دلها با تو دارم یا علی موسی الرضا

من فقط با تو ندارم، یا علی موسی الرضا

پس گره وا کن ز کارم، یا علی موسی الرضا

 

خسته از این شهرم و دارم هوایِ کوی تو

چشم بستم بر همه تا رو نمایم سوی تو

 

باز بغضم یاد کرده شیونم آید به کار

با دل تاریک اشک روشنم آید به کار

وقت سختیها رضاجان گفتنم آید به کار

هر زیارت لحظهی جان دادنم آید به کار

 

غم ندارم نه درون قبر، نه در محشرم

  قول داده میرسد بالا سرم

 

خون دل میریزد از چشم من این یاقوت نیست

رازهای عاشقان پیش رضا مسکوت نیست

نیست در ایران کسی کز عشق او مبهوت نیست

هر چه هستم هر که بودم بر کسی مربوط نیست

 

بر امام مهربان خود پناه آوردهام

گرچه بر دوشم فقط بار گناه آورده‌ام

 

درد دارم درد دارم الشفاء عند الرضا

بیقرارم بیقرام الدواء عند الرضا

زود از ما می شود راضی رضا عند الرضا

اربعین اثبات کرده کربلا عند الرضا

 

آهویی هستم اسیر چشم چون صیاد تو

میروم کرب و بلا از پنجره فولاد تو

 

شصت روزی هست گریانم از داغِ حسین

لحظه لحظه روضه میخوانم از داغِ حسین

گاه مثل شمع سوزانم از داغِ حسین

گاه مثل ابر گریانم از داغِ حسین

 

آتش و اشکی که داری از غمِ شاه غریب

هست مدیونِ سفارشهات بر ابن الشبیب

 

داغ بر قلبم نشست و خورد بر جانت شرر

زهر کُل پیکرت را سوخت از پا تا به سر

بارها خوردی زمین و یادت آمد پشت در

مادری فریاد میزد حیدرِ من را نَبَر

 

ناگهان با ضربهای بال و پر مادر شکست

شیشه ی عمر علی و قلب پیغمبر شکست

 

*روایت داره : بعد از سه رو از شهادت پیغمبر حمله کردن
به دَرِ خونه ی پیغمبر
…*

 

مثل امروزی چهل تن پشت یک در آمدند

بهر تسلیت به زهرای مطهر آمدند

با کمی هیزم و شلاق و لشگر آمدند

از پَسِ شیرِ ابی طالب دگر برآمدند

 

ثلث سادات جهان را کشت ثانی پشت در

فاطمه شد قد خمیده در جوانی پشت در

 

این زهر کاری کرد من از نا فتادم

در کوچه مثل مادرم از پا فتادم

با احتیاط از درب خود را می کشیدم

تا خانه چندین بار چون زهرا فتادم

 

در خانه گفتم زود درها را ببندید

تا داخل حجره شدم در جا فتادم

 

پیراهنم را از عطش بالا گرفتم

یاد آمدم از جد غریبم تا فتادم

نیزه نخوردم پیکرم میسوخت از درد

یادِ تَنِ صد چاکِ عاشورا فتادم

 

یاد هزار و نهصد و پنجاه زخمش

بی خود ز خود گشتم ز پا آنجا فتادم

گرچه سر من را جدا از تن نکردند

یاد سر بر نیزه در نجوا فتادم

 

تا که جواد من سرم ازخاک برداشت

 

* اباصلت میگه : تا امام جواد وارد شد هی به سر و سینه
اش می زد هی می گفت : أبَتاه ، أبَتاه … دوید سر بابا رو به سینه چسباند ، لب های
مبارکش رو بوسید … آره هر بابایی دلش میخواد دَمِ آخر پسرش بالا سرش باشه
…*

 

تا که جوادِ من سرم ازخاک برداشت

یاد علی اکبر لیلا فتادم


لینک کوتاه مطلب : http://rozekhani.ir/?p=3740

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده − یک =