خانه / ملزومات روضه

ملزومات روضه

حرم اهل بیت

باز است از حریم تو چندین در بهشت هم دختر بهشتی و هم خواهر بهشت قم در هجوم حادثه ها ایمن از بلاست پر کرده دور شهر تو را مرمر بهشت در انحنای چشم همه جلوه می کند در این حریم زاویه ی دیگر بهشت از لطف حوض توست اگر …

ادامه مطلب

موالی زهرا

سلام ای دیار خدا باوران موالی زهرا ، علی محوران سلام ای قمی های مهمان نواز ازین پس شما را منم چاره ساز بهشت است این سرزمین بعد ازین شود قم چو عرش برین بعد ازین ندارید در دل دگر واهمه خدا داده بر شهرتان فاطمه قمی ها بدانید بیمه …

ادامه مطلب

زمین روشن شد

روی سجاده نشستم؛ حرمت معلوم است پرچمت؛ روضه‌ی پُر پیچ و خمت معلوم است گنبدِ زردِ تو تابید، زمین روشن شد در شبم منظره‌ی صبحدمت معلوم است یک کتیبه وسطِ صحن، غزل دَم داده بر لبش دست‌خطِ مُحتشمت معلوم است کشتی اشک‌سواری که نجاتم داده روی دریای خروشانِ غمت معلوم …

ادامه مطلب

هرچه دارم

ای که ارباب شدی که رو به هرکَس نَزَنم آن که از عالم و آدم شده دلخسته منم شهره بودم به بدی در همه جا تا اینکه سیبِ لبخندِ تو شد باعثِ آدم شدنم هرچه دارم فقط از روضه ی قاسم دارم من حسینی شده ی دستِ امام حسنم تلخیِ …

ادامه مطلب

تار می دید

زانویِ خسته اش تکان میخورد پیکرش را کشان کشان میبُرد چند باری میانِ راه،افتاد گفت یا فاطمه به راه افتاد هردو دستش به پهلویش دارد عرقِ سرد بر رویش دارد تا که لرزه به پیکرش افتاد وای،عمامه از سرش افتاد تار می دید دیدگان ترش گوئیا ریخته بهم جگرش با …

ادامه مطلب

ردِّ پایت

آمدی در خاک ایران،خاک ایران سبز شد از جنوب کشور من تا خراسان سبز شد ردِّ پایت شد مسیر رودهای بی قرار هر کجا که آمدی حتی بیابان سبز شد می شود ردِّ تو را در نقشه ها ترسیم کرد چون به هرجایی که باریده ست باران،سبز شد خواستم دورت …

ادامه مطلب

شرربار

بسکه ای زهر تو از تیغ دل آزار تری جگرم سوخت که از شعله شرربار تری از دلِ خونِ حسن، تا جگرِ زخمِ حسین سوخت بر حال دلم، بسکه تو خونبار تری سینۀ زخمیِ مادر ز تو یادم آمد یعنی ای زهر ز مسمار تو مسمار تری ظُهر زَهرم دهی …

ادامه مطلب

ای رئوف

ای رئوف همیشه خوب ، سلام پیش تو میشود دلم آرام شد زیارت همیشه نیمه تمام هرکه رویت ندید،شد ناکام کاش قلب مرا تکان بدهی دیگر این بار رخ نشان بدهی از همه غیر تو بُریدم من خویش را تا حرم کشیدم من گرچه رویِ تورا ندیدم من طعم آغوشِ …

ادامه مطلب

ندارم وحشت

  دلم را کرده ای امشب روان سوی خراسانت دخیلم بسته ای با شال غم در کنج ایوانت “تو آن کردی به جان ما که ابراهیم با آتش” کویر خشک با مهر و تولا شد گلستانت مس دل را طلا کردی به قدر طرفه العینی بنازم قدرت جادوی بی تمثال …

ادامه مطلب

ملامت نکنید

برسانید نگار و سر و سامان مرا بگذارید سر راه حرم، جان مرا کعبه یک سنگ نشان است، خدا کم نکند لطف پی در پی سلطان خراسان مرا گر جدا ماندم از آن ماه، ملامت نکنید چه کنم؟ چرخ فلک سرزده فرمان مرا چند وقت است نخورده به ضریحش دستم …

ادامه مطلب