Notice: Constant DISALLOW_FILE_EDIT already defined in /home/nidamat/rozekhani.ir/wp-config.php on line 78
شعر روضه Archives - پایگاه جامع روضه خوانی
خانه / بایگانی برچسب: شعر روضه

بایگانی برچسب: شعر روضه

زمین روشن شد

روی سجاده نشستم؛ حرمت معلوم است پرچمت؛ روضه‌ی پُر پیچ و خمت معلوم است گنبدِ زردِ تو تابید، زمین روشن شد در شبم منظره‌ی صبحدمت معلوم است یک کتیبه وسطِ صحن، غزل دَم داده بر لبش دست‌خطِ مُحتشمت معلوم است کشتی اشک‌سواری که نجاتم داده روی دریای خروشانِ غمت معلوم …

ادامه مطلب

هرچه دارم

ای که ارباب شدی که رو به هرکَس نَزَنم آن که از عالم و آدم شده دلخسته منم شهره بودم به بدی در همه جا تا اینکه سیبِ لبخندِ تو شد باعثِ آدم شدنم هرچه دارم فقط از روضه ی قاسم دارم من حسینی شده ی دستِ امام حسنم تلخیِ …

ادامه مطلب

تار می دید

زانویِ خسته اش تکان میخورد پیکرش را کشان کشان میبُرد چند باری میانِ راه،افتاد گفت یا فاطمه به راه افتاد هردو دستش به پهلویش دارد عرقِ سرد بر رویش دارد تا که لرزه به پیکرش افتاد وای،عمامه از سرش افتاد تار می دید دیدگان ترش گوئیا ریخته بهم جگرش با …

ادامه مطلب

ردِّ پایت

آمدی در خاک ایران،خاک ایران سبز شد از جنوب کشور من تا خراسان سبز شد ردِّ پایت شد مسیر رودهای بی قرار هر کجا که آمدی حتی بیابان سبز شد می شود ردِّ تو را در نقشه ها ترسیم کرد چون به هرجایی که باریده ست باران،سبز شد خواستم دورت …

ادامه مطلب

شرربار

بسکه ای زهر تو از تیغ دل آزار تری جگرم سوخت که از شعله شرربار تری از دلِ خونِ حسن، تا جگرِ زخمِ حسین سوخت بر حال دلم، بسکه تو خونبار تری سینۀ زخمیِ مادر ز تو یادم آمد یعنی ای زهر ز مسمار تو مسمار تری ظُهر زَهرم دهی …

ادامه مطلب

ای رئوف

ای رئوف همیشه خوب ، سلام پیش تو میشود دلم آرام شد زیارت همیشه نیمه تمام هرکه رویت ندید،شد ناکام کاش قلب مرا تکان بدهی دیگر این بار رخ نشان بدهی از همه غیر تو بُریدم من خویش را تا حرم کشیدم من گرچه رویِ تورا ندیدم من طعم آغوشِ …

ادامه مطلب

ندارم وحشت

  دلم را کرده ای امشب روان سوی خراسانت دخیلم بسته ای با شال غم در کنج ایوانت “تو آن کردی به جان ما که ابراهیم با آتش” کویر خشک با مهر و تولا شد گلستانت مس دل را طلا کردی به قدر طرفه العینی بنازم قدرت جادوی بی تمثال …

ادامه مطلب

ملامت نکنید

برسانید نگار و سر و سامان مرا بگذارید سر راه حرم، جان مرا کعبه یک سنگ نشان است، خدا کم نکند لطف پی در پی سلطان خراسان مرا گر جدا ماندم از آن ماه، ملامت نکنید چه کنم؟ چرخ فلک سرزده فرمان مرا چند وقت است نخورده به ضریحش دستم …

ادامه مطلب

صدا کردم

در محل هرجا صدای عبد گریان شد بلند قامت صاحب کرم از روی ایوان شد بلند نوکری سخت است اما سختیش عشق است عشق پای ما با عشق بر خارمغیلان شد بلند من که هرجایی کم آوردم صدا کردم رضا رعیت آنجایی که کم آورد، سلطان شد بلند بیشتراز سائل …

ادامه مطلب

بارِ خود را بسته ام

بارِ خود را بسته ام..چشم انتظارم ای پسر تابِ ماندن نیست دیگر بیقرارم ای پسر پاره پاره شد جگر..لبهای من خورده تَرَک آتشی افتاده در جان..پر شرارم ای پسر یک قدم رنجه نما..بابای تو باشد غریب کی می آیی سر به بالینت گذارم ای پسر آمدی پس رو به قبله …

ادامه مطلب