خانه / دريافت روضه / صوت روضه / مدح و توسل ویژۀ میلاد حضرت امام جواد علیه السلام به نفسِ استاد حاج منصور ارضی

عزیزانی که تمایل دارند در اجر اخروی روضه خوانی برای اهل بیت علیهم السلام شریک باشند و ما را جهت تامین هزینه های جاری سایت، تایپ مجالس روضه و... یاری فرمایند می توانند از طریق آیکونهای ذیل اقدام نمایند.

مدح و توسل ویژۀ میلاد حضرت امام جواد علیه السلام به نفسِ استاد حاج منصور ارضی

شکر اگر هست بر زبان من است
حمد اگر هست در بیانِ من است
وصفِ توحید چون میسر نیست
مدح خورشید ذکرِ جان من است
خالق من ستودنی ست از آن
که خدای موالیان من است
چه خدایی خدای عز و جل
که شفا بخش این روان من است
او خدایِ محمد و علی
خالقِ فاطمه امان من است
اوست خلاق چهارده معصوم
نورشان از ازل نشان من است
و منم از اضافۀ گل شان
حبشان نیز در نهان من است
یکی از آن چهارده محبوب
این جواد الائمه جانِ من است

هرچه فرموده است سَلَمنا
یا جواد الائمه ادرکنا ..

قاصر از وصفِ او تمام فلک
خادم اوست انس و جان و ملک
سرشناس است در همه آفاق
سلطه اش از سماست تا به سَمَک
اگر از ملک هستی اش پرسند
همۀ هستی است مُلک فدک
از کرامات به هر کسی خواهد
می کند مهر و لطف و جود و کمک
بسکه میلاد اوست با برکت
بعد یک عمر انتظار و دعا
دل سلطان توس گشته خنک
گویی از مقدم مبارک او
باز دیوار کعبه خورده ترک
همه گویند جمله یابن رضا
با نیاز آمدیم بَینَ یَدَک

سیدی سیدی تَوَجَهنا
یا جواد الائمه ادرکنا ..

تا دو دیده به مادرش وا کرد
دردِ دوران غم مداوا کرد
پیش چشم حکیمه عمۀ خویش
لب خود را به نام حق وا کرد
هم به وحدانیتت شهادت داد
هم به نام محمد انشاء کرد
هم به نام علی ولی الله
هم به حُجیَت خود امضا کرد
هم ز توحید سر به سجده نهاد
هم ز عدل و معاد املاء کرد
هم برائت ز دشمنان اعلام
هم تمام خصوم افشا کرد
کافران را یکی یکی لعنت
مشرکان را تمام رسوا کرد
پدرش آمد و به آبِ فرات
کام او را به تربت احیا کرد

و اَئِنا به کربلا مولا
یا جواد الائمه ادرکنا ..

از لبِ لعل او عسل ریزد
و ز نفس های او خدا خیزد
حُسن رفتار او محبین را
به دعا و ثنا برانگیزد
چه شکوهیست چون رود به نماز
هرچه غیر از خداست بگریزد
نوری از اوست تا خدا یکسر
این چنین است وصل تا ایزد
از قنوتش نوای یا زهرا
و ز بکائش حسین میریزد
چون به یاد غریب می گرید
روضه را با دعا در آمیزد

ای به ما روضه را نموده عطا
یا جواد الائمه ادرکنا ..

روزی از روزهای طوفانی
ذکر مادر گرفته طولانی
وسط ذکر و بازی اش طفلک
ناگهان خورد بر زمین آنی
پهلویش خورد بر سر سنگی
منقلب شد به حال گریانی
گفت واللهِ آتشش بزنم
قاتل مادرم به آسانی
چون امام رئوف او را دید
گفت بابا چرا پریشانی
گفت بدجور بر زمین خوردم
یادم آمد ز درد حیرانی
یاد پهلوی مادر افتادم
یاد آن ضربه های شیطانی
یاد آن بازوی شکسته او
یاد ضرب غلاف عُدوانی

.

لینک کوتاه مطلب : https://rozekhani.ir/?p=6304

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *