خانه / دريافت روضه / صوت روضه / روضه و توسل تقدیم به ساحت مقدس حضرت صدیقۀ طاهره زهرای مرضیه سلام الله علیها _ سید مجید بنی فاطمه

عزیزانی که تمایل دارند در اجر اخروی روضه خوانی برای اهل بیت علیهم السلام شریک باشند و ما را جهت تامین هزینه های جاری سایت، تایپ مجالس روضه و... یاری فرمایند می توانند از طریق آیکونهای ذیل اقدام نمایند.

روضه و توسل تقدیم به ساحت مقدس حضرت صدیقۀ طاهره زهرای مرضیه سلام الله علیها _ سید مجید بنی فاطمه

معلومه بستی بارِ سفر رو
بدونِ من کجا میری خانم خونه

این شبِ آخر بگو عزیزم
چجوری تو بری و من زنده بمونم

شرمندتم برای رفتنِ تو زوده
شرمندتم بخاطر هرچی که بوده
شرمندتم که صورتت هنوز کبوده

شرمندتم سه ماهه که روتو میگیری
شرمندتم سه ماه میشه که راه نمیری
شرمندتم بخاطر علی میمیری

نگاه به حالم میکنی
لطفی به حالم میکنی
بگو حلالم میکنی

«زهرا نرو زهرا نرو ..»

*تا دید علی باهاش حرف زد، شروع کرد جواب علی رو دادن : *

ای جانِ زهرا فدات شم آقا
منو ببخش اگر که خوب یاری نکردم

آقا نمیخواد شرمنده باشی
پهلوم شکست اما برات کاری نکردم

هیشکی شبیه تو علی، مظلوم نمیشه
گریه نکن که من دلم آروم نمیشه
صورتمُ میخوای ببینی روم نمیشه

گریه نکن علیِ من خدانگهدار
حسین و زینب و حسن خدانگهدار
ای کشتۀ دور از وطن خدانگهدار

*بابا هرکی میخواد خداحفظی کنه دستشو تکون میده مادر ما بازوش ورم داشت نمیتونست*

حسین من میدونما
میشی غریب و بی پناه
میبینمت تو قتلگاه

.

.

باز هم ای دختر پیغمبرِ اکرم بمان
مرهم دردِ علی ای درد بی مرهم بمان

زندگیِ روبه راهی داشتم چشمم زدند
کوری چشم همه با شانه های خم بمان

دست های تو شکستش هم پناهِ مرتضی است
تکیه گاه محکم من پیش من محکم بمان

*امشب شب عجیبیه .. خدا نکنه یه مادر بخواد با بچه هاش وداع کنه .. همه مادرا وقتی راحت میمیرن که پسر دوماد کرده باشن ، دختر عروس کرده باشن ، نوه دورشو گرفته باشه .. میگه من آرزوها داشتم الحمدالله همش برآورده شد ..
مادر ما ۱۸ ساله بود .. بچه هایِ قد و نیم قد داشت .. الهی برات بمیرم مادر .. امشب نمیدونم از کجا برات روضه بخونم میگن برا آخرین بار برای بچه هاش نان درست کرد خونه رو آبُ جارو کرد، لباس بچه هاشو عوض کرد .. اجازه بدید بی مقدمه بگم بچه سیدا من معذرت میخوام .. همچین که بدنِ زهرا رو بغل گرفت (آخه از بدن زهرا چیزی نمونده بود) گفت:*

حجم این پیکر چرا کوچک بود
هجده ساله است یا کودک بوَد ..

*زهرا رو بغل گرفت همچین که گذاشت رو زمین همچین که خواست صورت زهرا رو باز کنه به اسما گفت تو آب بریز من بدنشُ غسل میدم .. بچه ها آستین به دهان گرفتن .. همچین که معجر رو کنار زد ، داد علی بلند شد .. هی میگفت وای زهرا .. صورت کبوده .. بازو کبوده .. پهلو شکسته ..

یه شبی هم خرابه زنه غساله گفت من این بچه رو غسل نمیدم تا نگین دردش چی بوده .. چرا بدنش انقدر سیاه و کبوده .. گفت از کربلا تا شام هر جا گفت بابا تازیانه بالا اومد ..*حسین …

.

.

سلمان میگه نماز شب میخوندم دیدم یکی محکم داره به در میکوبه .. زودی سلام دادم درُ باز کردم دیدم آقازادۀ مولا حسن بن علی .. سلمان بیا بابام تک و تنها شده .. دیگه مادرم از دنیا رفته .. آخ غریب علی .. آخ مظلوم علی .. ان شاءالله هیچ وقت این صحنه ها تو خاطرت نمونه خیلی سخته ولله غربت بابارو آدم ببینه

معمولاً بدنُ میخوان تو قبر بزارن محرما داخل قبر می ایستن .. علی یه نگاه کرد دید سلمان و اباذر نامحرمن یه نگاه کرد دید بچه ها کوچکن .. (خدایا بداد علی برس ..)

یه وقت دید از داخل قبر دوتا دست شبیه دستایِ پیغمبر بیرون اومد علی بده امانت منو کنایه از این که علی جان اون روزی که دست زهرارو تو دستت گذاشتم صورتش کبود نبود .. پهلو شکسته نبود .. اینجا امیرالمومنین خیلی خجالت کشید ..
بچه شم کربلا خیلی خجالت کشید .. گفت آقا منو سمت خیمه نبر من از روی سکینه خجالت میکشم .. مادر اباالفضلم خجالت کشید تو مدینه .. هی میومد جلو رباب میگفت بچه مُ حلال کن نتونست برا بچه ت آب بیاره ..حسین ..

.

لینک کوتاه مطلب : https://rozekhani.ir/?p=6258

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *