Notice: Constant DISALLOW_FILE_EDIT already defined in /home/nidamat/rozekhani.ir/wp-config.php on line 78
روضه سَر مبارکِ حضرت سیدالشهدا(ع) و دیر راهب نصرانی بنفس حاج محمدرضا طاهری - پایگاه جامع روضه خوانی
خانه / دريافت روضه / صوت روضه / روضه سَر مبارکِ حضرت سیدالشهدا(ع) و دیر راهب نصرانی بنفس حاج محمدرضا طاهری

عزیزانی که تمایل دارند در اجر اخروی روضه خوانی برای اهل بیت علیهم السلام شریک باشند و ما را جهت تامین هزینه های جاری سایت، تایپ مجالس روضه و... یاری فرمایند می توانند از طریق آیکونهای ذیل اقدام نمایند.

روضه سَر مبارکِ حضرت سیدالشهدا(ع) و دیر راهب نصرانی بنفس حاج محمدرضا طاهری

.

صلی الله علیک یا اباعبدالله ..
کاشکی یه سلام مثه سلامِ راهبِ نصرانی میدادم ، بعدِ سلام منم جون میدادم آقا ..

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ ..

بیا ببین دلِ غمگینِ بی شکیبا را
بیا و گرم کن از چهره ات شبِ ما را

“منو جدا شدن از کویِ تو خدا نکند”
که بی حرم چه کنم غصه هایِ فردا را

خیالِ کربُبلایت مرا هوایی کرد
بگیر بالِ مرا تا ببینیم آنجا را

به موجِ سینه زنانت قسم غلام توام
که بُرده گریۀ ما آبرویِ دریا را

گدایِ هر شبم و کاسه گردم و ندهم
به یک نگاهِ کریمانه ات دو دنیا را

مرا ببر بِه چِشَم زیرِ پا مغیلان را
مرا ببر که ببینم به نیزه سرها را

خدا کند که بیایی شبی به روضۀ ما
شنیده ام که به سر سر زدی کلیسا را

خوشا به پنجۀ راهب که شانه ات می زد
به آنکه بُرد دل راهبانِ ترسا را

به پیر مرد غریبی که شُست گیسویت
*هی با گلاب داره این سرُ میشوره و زیرِ لب میگه کی دلش اومد این سرُ از بدن جدا کنه .. عجب چشایِ قشنگی داره …*

به پیر مرد غریبی که شُست گیسویت
گرفت از سر و رویِ تو خاکِ صحرا را

*قسمش داد گفت با من حرف بزن .. من دیدم رو نیزه داشتی قرآن میخوندی .. این سر یه سرِ معمولی نیست ، بگو کی هستی … فرمود: أنَا المَظلومُ، أنَا العَطشانُ وأنَا المَقتولُ بِکَربَلاءَ، .. یه وقتی دید یه هودجی از آسمان به زمین فرود آمد .. چندتا خانمپیاده شدن ، اما همه حواسشون به یه خانمیِ که قد خمیده داره راه میره .. دست به پهلو گرفته داره راه میره ..*

خوشا به بزم عزاخانه اش که تا دَمِ صبح
شنید پیشِ سرَت روضه هایِ زهرا را

چرا بُرید سرت را به رویِ دامنِ من
چرا نشاند به خون این دو چشم زیبا را

چگونه سنگ شکسته جبین و دندانت
چگونه زخم تَرَک داده رویِ لبها را

به رویِ نیزه سرت بود و خیمه ها می سوخت
رسید شعله و زلفِ تو در هوا می سوخت

شاعر : حسن لطفی

*هی صدا میزنه دستت درد نکنه راهب .. سرِ پسرمُ با گلاب شستشو دادی اما مسلمونا دورش کردن .. یکی با سنگ میزد .. یکی با نیزه میزد .. یکی با شمشیر ..

.

لینک کوتاه مطلب : https://rozekhani.ir/?p=6025

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *