خانه / دسته‌بندی نشده / روضه و توسل ویژۀ ایام شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شبِ سوم ماهِ محرم سال ۱۳۹۸ به نفسِ حاج سید مهدی میرداماد•

عزیزانی که تمایل دارند در اجر اخروی روضه خوانی برای اهل بیت علیهم السلام شریک باشند و ما را جهت تامین هزینه های جاری سایت، تایپ مجالس روضه و... یاری فرمایند می توانند از طریق آیکونهای ذیل اقدام نمایند.

روضه و توسل ویژۀ ایام شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شبِ سوم ماهِ محرم سال ۱۳۹۸ به نفسِ حاج سید مهدی میرداماد•



خرابه
تاریکِ، تو روشنش کردی

 

*امشب
خسته نشو اگه داد میزنی،گریه ی شما با این سه ساله یه فرقش اینه که شماها که گریه می
کنید کنار دستیت آرومت میکنه،هی بهت آب میده،هی حواسش هست حالت بد نشه…اصلاً بالاتر
از این…حضرت زهرا سلام الله علیها ایستاده کنارت هی اشکات رو پاک میکنه…اما امام
سجاد علیه السلام می فرمایند: ما گریه می کردیم با تَهِ نیزه میزدن،ما گریه می کردیم
لگد میزدن….اما تو امشب راحت داد بزن…امشب هرکی صداش گرفت بدونه یه ذره شکل رقیه
شده
…*

 

خرابه
تاریکِ، تو روشنش کردی

 

*تا
خرابه روشن شد یه صحنه ای رو دید
…*

 

تو هم
لبت زخمِ، تو هم پُر از دردی

 

*بابا
من که چشام درست نمی بینه،تو منو نگاه کن
….*

 

نگام  کن که چجوری پیرم کردن

بی عمو…منو
زمین گیرم کردن

نگام
کن بابا
!

 

زندگیمُ
دادم ولی بابا! عشقتُ نه

گهواره
رو دادم ولی غمِ اصغرُ نه

 

 سنگارو می دیدم ولی بابا! عمه
رو نه

گوشواره
ام رو دادم ولی بابا! معجرُ نه

 

*سر
رو انداختن جلوش،تا سر رو انداختن،عقیله ی بنی هاشم و بقیه ی مُخدرات دویدن جلویِ رقیه…شاید
سر رو نبینه…میخواستن یه کاری کنن حواسش پرت بشه..اما این بچه از همون اول فهمید
چه خبر شده
…*

 

برید
کنار میخوام  سَرُ ببینم

زخمایِ
روزِ آخرُ ببینم

جلوی
چشمام رو نگیرید که میخوام

پارگی
هایِ حنجرُ ببینم

 

*سر
رو بغل کرد
…*

 

مَنْ
ذَا الَّذی أَیتَمَنی …بابایی

دیگه
تو آغوشِ منی…بابایی

این
همه جا رفتی دلت نیومد

به دخترت
سر نزنی…بابایی

 

زندگیمُ
دادم ولی بابا! عشقتُ نه

گهواره
رو دادم ولی غمِ اصغرُ نه

 سنگارو می دیدم ولی بابا! عمه
رو نه

گوشواره
ام رو دادم ولی بابا! معجرُ نه

 

*حالا
حرفای در گوشی…دختر دارها میدونن…یه حرف هایی رو دخترها جلو همه میزنن…اما یه
وقتایی بعضی حرفها،حرفهای درگوشیِ…عمه نباید بشنوهِ
…*

 

کاشکی
میشد بازم برام بخندی

پلکای
زخمیتُ دیگه نبندی

خیلی
تنم درد میکنه،بابایی
!

از شبی
که پرت شدم از بلندی

ببین
لبم داره عجب شکافی

نمیشه
مویِ سوختَه رو ببافی

هر دفعه
گفتم که بابامُ میخوام

بهم
زدن یه سیلیِ حسابی

 

از کوچه
ها نگو

راستی
خبر نداری از عمو

بگو
اگر دیدیش

سَرِ
رقیه سوخته مو به مو

از مجلس
شراب چیزی بهش نگو

 

*بابا
چیزی بهش نگو…چی بهش نگم؟…بهش نگو تو جمعیت بودم…دیدم یه نامحرم داره خواهرم
رو نشون میده…بابا تا حالا اسمِ کنیز رو نشنیده بودم…بابا دیدم نامحرما به ما بد
نگاه میکنن…بابا به عمو چیزی نگو…عموم غیرتُ اللهِ…بهش نگو ریختن رو سَرِ عمه
ام…خودش رو انداخت رو بچه ها تا بچه ها رو نزنن…با کعبِ نی و تازیانه و نیزه…حسین

بابا
بهش نگو از بالای ناقه افتادم…بهش نگو موهام رو کشیدن…بهش نگو پابرهنه رو خارها
دویدم…بهش نگو لگد خوردم
…*

 

زندگیمُ
دادم ولی بابا! عشقتُ نه

گهواره
رو دادم ولی غمِ اصغرُ نه

 سنگارو می دیدم ولی بابا! عمه
رو نه

گوشواره
ام رو دادم ولی بابا! معجرُ نه

 

*بیار
دستت رو بالا،به رقیه…کلیدِ اربعین دستِ رقیه است…روزیِ اربعین دستِ رقیه است…باب
الحسین رقیه است…هر کاری میخوای تو دستگاهِ ابی عبدالله بکنی دستِ رقیه است…ظهور
امام زمان دستِ رقیه است…شفا دستِ رقیه است…بلند بگو:یا حسین
….*


لینک کوتاه مطلب : https://rozekhani.ir/?p=5594

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 + 19 =