خانه / دسته‌بندی نشده / روضه و توسل به ابنُ الکریم حضرت عبدالله ابن حسن علیه السلام اجرا شده شبِ پنجم ماهِ محرم سال ۱۳۹۷ به نفسِ حاج میثم مطیعی

عزیزانی که تمایل دارند در اجر اخروی روضه خوانی برای اهل بیت علیهم السلام شریک باشند و ما را جهت تامین هزینه های جاری سایت، تایپ مجالس روضه و... یاری فرمایند می توانند از طریق آیکونهای ذیل اقدام نمایند.

روضه و توسل به ابنُ الکریم حضرت عبدالله ابن حسن علیه السلام اجرا شده شبِ پنجم ماهِ محرم سال ۱۳۹۷ به نفسِ حاج میثم مطیعی

شب
پنجم محرمِ .. امشب برا عبدالله بن حسن کم نذار ؛صاحب مجلس امشب باباش امام حسنِ
.. اصلاً روضۀ شب پنجم ، روضۀ غربت و بی کسیِ

سید
بن طاووس نوشته : لشکر دشمن یه وقفۀ کوتاهی ایجاد کردن شروع کردن حسینُ نگاه کردن
، دوباره برگشتند ، دورش شلوغ شد. طمع کارا نگاه میکردن؛ یکی برا انگشترش نقشه
میکشید !.. یکی به خیمه هاش نگاه میکرد ، به دخترام قول دادم براتون گوشواره میخرم
.. چرا بخرم؟

عبدالله
نوجوان نابالغی بود ، سنی نداشت . تا دید عمو رو دوره کردند از خیمۀ زنها بیرون زد
.. نتونست غربت عموشُ ، غربت امام شُ تماشا کنه .. گفت میرم هر جوری هست هر کاری
ازم برمیاد انجام میدم، اگه یه شمشیر هم کمتر به عموم بخوره بازهم یه شمشیرِ ..
شروع کرد دویدن ، با تمام وجود میدوید
!

جوونها،
غیرتی ها، امام حسینی ها! عبدالله میدونست اگه بلایی سرِ عمو بیاد دیگه خیمه ای
باقی نمیمونه .. دیگه حریمی نمی مونه! آخه یه روزی هم به خیمه ی بابای غریبش حمله کردند
، هیچکس نبود از امام حسن دفاع کنه

شیخ
مفید در ارشاد نوشته: غارتگرا ریختن تو خیمۀ امام حسن غارت کردند، جانمازُ از زیر
پاش کشیدند! یه نامردی اومد با خنجر به پای حسن بن علی ضربه زد. برا عبدالله
اینهارو تعریف کردند که فقط به همین اکتفا نکرد .. بی حیا عبای امام حسنُ از دوشش
کشید! آقای غریب ما همینجور بدون عبا روی زمین نشته بود! چقدر تنهایی! چقدر غربت
!!
عبدالله دید اگه تو خیمه ها بمونه، این خیمه ها بعدِ عمو
به غارت میره؛ تازه بعد غارت یه اتفاق های دیگه هم می افته! گفت طاقت ندارم ببینم
عمو؛


همان بابایِ من از داغِ سیلی سوخته کافیست

چگونه
شاهدِ سیلی زدن، چشمِ ترم گردد

من غیرت دارم نمیتونم ببینم دخترای تورو سیلی بزننخلاصه عبدالله بیرون اومد، زینب میدوید
.. زینب صداش میزد عزیز دلم سمت گودال نرو ، برگرد! .. (عمه مگه نمیبینی تنها شده
، زخمی شده ، عموم رو زمین افتاده ، دورَش کردن ..) همچین که رو به قتلگاه می آمد
هی صدا میزد: عمو ازت جدا نمیشم ! .. عمو جونم داشتم جا میموندم، اما خودمو
رسوندم، دیگه تنها نیستی پسرت داره میاد .. آره منم پسرتم .. منم پسرِ حسینم .. تو
منو بزرگ کردی ، تو به من از پسرهات بیشتر محبت کردی ولی عمو چرا بین پسرها فرق
گذاشتی؟! همه باید شهید میشدن جز من؟ من بعد تو این دنیارو نمیخوام .. عمو تو همه
کس منی، دار و ندارمی، امامی، عمومی، بابامی، تو نباشی دنیا رو نمیخوام

سنم
کمه ، اما غرورُ خوب می
فهمم

سنم
کمه ، اما عمو جون دل که دارم من

تو
زیر دست و پایی و تو راهِ عشقِ تو

یک
جونِ ناقابل که دارم من


دنیا بدون تو برا من سرد و تاریکِ

وقتی
ازم دوری بهم اندوه نزدیکِ

شرمنده
ام که مایه ی شرم شما میشم

شرمنده
ام دستام کوچیکِ

رو
خاکا اُفتادی عمو جون

پیراهنت
پاره ست بمیرم

باید
سپر شم واسه ی تو

باید
بیام اروم بگیرم


*
انقدر دوید ، تا کنار قتلگاه ایستاد نگاه کرد؛ جا خورد!!
چه خبره؟! نامردا دارین با عموم چیکار میکنین؟ یه صحنه ای خیلی اذیتش کرد. میدونین
چی دید؟
*


مُردم برای اون نگاه آخرت مولا

به
بی پناهیِ حرم هی خیره میمونه

چشم
تو که بسته بشه پای حرومی ها

وا
میشه دنیا تیره میمونه


*
عمو جونم سؤال دارم! نمیتونم بفهمم اینها چرا دست از سرِ
تو برنمی دارن؟ آخه چرا اینجوری میکشین عموی منُ
*


اینها چرا دست از سرِ تو برنمی دارن؟

از
پیکرِ صد پاره ی تو کِی جدا میشن؟

من
از خجالت جون میدم وقتی که می بینم

خیره
به سویِ خیمه ها میشن

عمه
برایِ من دعا کن

عمه
دعا کن زود بمیرم

عمه
دعا کن حاجتم رو

با
دستایِ خالی بگیرم


*یه وقت عبدالله دید هرکی با هر چی میتونه
میزنه! گفت غریب گیر آوردی؟ مظلوم گیر آوردی؟ مگه نمی بینید میگه جگرم داره
میسوزه! .. چرا به جایِ اینکه آبش بدید با نیزه میزنیدش؟ پسر پیغمبرِ ها! چرا به
جایِ اینکه زیر بازوهاش رو بگیرید بلند کنید، با شمشیر به بازوهاش میزنید؟ .. یک
دفعه چشمش خورد به یک نامردی که شمشیرُ بالا برد. گفت مگر من مرده باشم عموی منُ
بکشی .. ای زنازاده! شمشیر رو به قصد حسین بن علی پایین آورد ؛ دستُ سپر کرد ، دست
کوچکش به پوست آویزان شد

صدا
زد ، مادر !! .. ای مادرِ بازو شکسته! بازوی منم شکسته شد .. بچه اُفتاد رو بدنِ
امام حسین ، آقا برادر را به سینه چسبانید ، شروع کرد باهاش حرف زدن: آره عزیرم،
الان میریم پیش مادر ، صبر داشته باش پسرم ، چیزی نمانده بری پیش بابای غریبت ..
عبدالله حاجتش رو گرفت، زودتر رفت؛ باز هم حسین تنها ماند .. عبدالله ندیدی دیگر
چی شد ولی زینب دید
!




چو دید زینبِ حزین

سنگِ
جفا و شاه دین

حسینش
افتاده زمین

کشید
ناله ای خدا ، چند نفر به یک نفر؟

سنگِ
یکی به روی او

دستِ
یکی به موی او

دستِ
یکی به پیرُهن

به
روی سینه جایِ پا ، چند نفر به یک نفر؟

به
روی خاک ها سرش

شمر
به دست خنجرش

یکی
پیِ عمامه اش

یکی
به دنبال عبا ،چند نفر به یک نفر؟

پیش
نگاه مادرش

جدا
شد از قفا سرش

اهل
حرم به سر زنان

صدا
زدند بچه ها چند نفر به یک نفر؟

ثارالله
.. ثارالله .. ثارالله

تنت
به رویِ خاک بیابون اباعبدالله

سرت
به نی ها ، زخمی و پرخون

بیا
نگار آشنا ، شبِ غمم سحر نما

مرا
به نوکری خود ، شها تو مفتخر نما

ای
گل وفا حسین

معدن
سخا حسین

میکشی
مرا حسین
..


لینک کوتاه مطلب : https://rozekhani.ir/?p=5457

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش + دوازده =