Notice: Constant DISALLOW_FILE_EDIT already defined in /home/nidamat/rozekhani.ir/wp-config.php on line 78
روضه و توسل بسیار جانسوز _ شب هفتم محرم 95 _ حضرت علی اصغر علیه السلام _حجت الاسلام استاد شیخ حسین انصاریان - پایگاه جامع روضه خوانی
خانه / روضه خوان ها / استاد حجة الاسلام حسین انصاریان / روضه و توسل بسیار جانسوز _ شب هفتم محرم ۹۵ _ حضرت علی اصغر علیه السلام _حجت الاسلام استاد شیخ حسین انصاریان

عزیزانی که تمایل دارند در اجر اخروی روضه خوانی برای اهل بیت علیهم السلام شریک باشند و ما را جهت تامین هزینه های جاری سایت، تایپ مجالس روضه و... یاری فرمایند می توانند از طریق آیکونهای ذیل اقدام نمایند.

روضه و توسل بسیار جانسوز _ شب هفتم محرم ۹۵ _ حضرت علی اصغر علیه السلام _حجت الاسلام استاد شیخ حسین انصاریان

کُمیت بن زید اسدی ، مومنِ ، عارفِ ،عاشقِ ، نیت پاک داره . وارد خانه امام صادق شد . نشست ، سه چهار نفر تو اتاق بودن .امام فرمود : «اَنشِدنی فی جَدِّیَ الحسین (ع) » خوب شد اومدی . کمیت روضه بخوان .

امر به روضه کرد امام صادق ، ما امروز امام صادق رو اطاعت کردیم . اطاعت امام صادق ، اطاعت پیغمبرِ ، اطاعت پیغمبر اطاعت خداست . امر کرده روضه بخوان . « و اَنشَدَ کُمَیتُ فی مُصیبه الْحُسَینِ» کمیت شروع کرد شعر خوندن . شعراشو چی بگم ؟ !سنگُ آب میکنه .« بَکیَ الامام بُکاء ًشدیداً» نه گریه آروم ، نه اینکه امام صادق سرشُ بندازه پایین ، دستشو بگیره رو پیشونیش . « بَکیَ بُکاء ًشدیداً » دادمیزد . ناله میکرد .گریه میکرد .آخ ! گریه شدید امام که صداش بلند شد «وبَکَت النِّسوه و اهل حریمه » ….

زنانی که تو اون اتاق نبودن ، اتاقای دیگه بودن ، اونام شروع کردن گریه کردن . گریشون گریه بود . «وصَحنَ فی حُجِرا تهن» زنا گیسشونو میکندن ،عربده میکشیدن ،همه داد میزدن واحسینا !….

زنها دارن ناله میزنن ، دادمیکشن ، امام صادق بکاءشدید داره … کل روایت در روضه کافی کلینیِ . یه مرتبه در اتاق وا شد . یکی از خانوما یه بچه شیرخواره تو بغلشِ … وای حسین جان ! … آخ ! …

بچه رو گذاشت تو دامنِ امام صادق ، امام صادق داشت جون میداد … بچه رو بلند کرده بود

کوفیان این قصد جنگیدن نداشت

این گلویِ تشنه ببریدن نداشت

لاله چینان دستتان ببریده باد

غنچۀ پژمرده ام چیدن نداشت

اینکه با من تا به میدان آمده

نیتی جز آب نوشیدن نداشت

با سه شعبه غرق در خون کرده ای

اینکه حتی تاب بوسیدن نداشت

* اگه من بابا می بوسیدمش دردش میومد ، تشنشه ، چطور با تیر سه شعبه زدی؟! *

گریه ام دیدید و ….

آخه وقتی دید سر از بدن جدا شد ، زار زار وسطِ میدان گریه کرد … گفت : خدایا شاهدی دارن چه کار میکنن !

گریه ام دیدید و خندیدید

کشتۀ شش ماهه خندیدن نداشت

دستِ من بستید و پای افشان شدید

طفل کوچک پای کوبیدن نداشت

*چرا دارین میرقصین ؟ بچه کوچیک که دیگه پا کوبیدن نداره *

از چه دادیدَش نشانِ یکدگر؟!

شیر خوار غرق خون دیدن نداشت …

دور لبت زبون نچرخون

با همدیگه میریم به میدون

بابا برات جواب میگیرم

رو میزنم و آب میگیرم …..

لینک کوتاه مطلب : https://rozekhani.ir/?p=3216

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *