خانه / شخصیت ها / منتسبین به معصومین / حضرت رقیه سلام الله علیها

حضرت رقیه سلام الله علیها

۶ کرامت از حضرت رقيه سلام الله عليها

دستانی کوچک ، گره گشایی بزرگ ۱- زن فرانسوي دركنار بارگاه ملکوتی حضرت رقيه (سلام الله عليها ) جناب حجه الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ محمد مهدی تاج لنگرودی ( واعظ ) صاحب تاليفات كثيره، دركتاب توسلات يا راه اميدواران صفحه ۱۶۱، چاپ پنجم چنين می نويسد: يكي از دوستانم …

ادامه مطلب

حضرت رقیه(س)/با این پر شکسته کبوتر نمی شود

حضرت رقیه(س)-شهادت با  این  پر شکسته کبوتر نمی شود بی یاد مرگ هرشب او سر نمی شود کم سو شده ست چشم ورم کرده اش ولی با روضه ی کنیز … برابر نمی شود دستی کشید زیر گلو گفت با خودش این جای زخم تیزی خنجر نمی شود “گفتند دختر …

ادامه مطلب

حضرت رقیه(س)- همه شادند دخترت گریان همه خوابند دخترت بیدار

حضرت رقیه(س)-شهادت همه شادند دخترت گریان همه خوابند دخترت بیدار خیلی امروز مردم این شهر دادنم با نگاهشان آزار   دخترت را ببر به همراهت خسته از دست روزگار شده یا که تشخیص تو شده مشکل یا دو چشم رقیه تار شده   گر به دور سرت نمی گردم پر …

ادامه مطلب

رنگ کبود

چون نهادی که بی گزاره شده گوش تو بی دلیل پاره شده آخرین راه که شده ست فرار اول راه٬ راهِ چاره شده بی علی آنقَدَر سَبُک شده که لفظ گهواره گاهواره شده صورت از رنگ نه٬ که رنگ کبود خود از این صورت استعاره شده موی تو با حساب …

ادامه مطلب

گوشواره ام چه شده

سرت به دامن این شاهزاده افتاده به دست پیر خرابات باده افتاده کنون که نوبت من شد پدر، دو دستانم کنار راس تو بی استفاده افتاده بیا سوال مکن گوشواره ام چه شده خیال کن که شبی بین جاده افتاده بگو ترک ترک زخم صورتت از چیست؟ مگو به من …

ادامه مطلب

شکست حرمت من

بابا شکست حرمت من، در سه سالگی از حد گذشت غربت من، در سه سالگی پیری من برای همه آشکار شد دیدی خمید قامت من در سه سالگی؟ در شام، دخترت به تمسخر گرفته شد ای وای از خجالت من در سه سالگی دستان زجر بود بزرگ و… عجیب نیست …

ادامه مطلب

من الذی ایتمنی

سحرها تازیانه ، خون دلْ شب خورده ام بابا تشر از زجر و خولى موقع تب خورده ام بابا لب تو خیزران خوردو لب من درد میگیرد که من چوب وفادارى ازاین لب خورده ام بابا مرتب شانه گیسویم نخورده هیچ عیبى نیست ولى کعب نى و سیلى مرتب خورده …

ادامه مطلب

پای طـَبق

شاید اگر او این همه هِقْ هِق نمی کرد پای طـَبق پای سر تو دِق نمی کرد شاید اگر عبّاس را یک لحظه می دید آرام می شد دختر تو دق نمی کرد شاید اگر آن روز جای زَجر در دشت می دید علیِّ اکـبر تو دق نمی کرد شاید …

ادامه مطلب

سلام ای سر بابا

سلام ای سر بابا تنت کجا رفته شنیده ام که تنت بین بوریا رفته خوش آمدی‌ پدرم دیدن من آمده ای چه شد که نصف شبی به خرابه سر زده ای هوای اهل و عیالت هوای سوختن‌ است همان قدم که نداری بروی چشم من‌ است خبر بگیر ز حالم …

ادامه مطلب

ماه عزای عالم

ای اهل آسمان و زمین غم شروع شد ماه عزای عالم و آدم شروع شد حور و ملک، پری و بشر زار می‌زنند هنگامه‌ی مصیبت اعظم شروع شد باز این چه نوحه‌ای‌ست که بر سینه می‌زنم باز این چه مرثیه‌ست که اشکم شروع شد روضه،‌خروش،‌زمزمه،‌واحد،‌زمینه،‌شور جانم‌حسین،‌سینه زنی،‌دم شروع شد نوحوا‌علی‌الحسین، …

ادامه مطلب