خانه / ملزومات روضه / شعر روضه (صفحه 39)

شعر روضه

حسین نوری/مسلم ابن عقیل/واحد/تو دنیا هرچی ماتمه یه جا توی دلم

مسلم ابن عقیل واحد (به سبك منتظرم تا كه بیای) (یازده شب)   تو دنیا هرچی ماتمه یه جا توی دلم نشست خودم نوشتم که بیای ای کاش که دستم می شکست کاش لااقل باد صبا بهت بگه کوفه نیا بالای دارالعماره با دستای بسته ، چشمای گریون همش زیر …

ادامه مطلب

حسین رحمانی/طفلان حضرت زینب(س)/زمینه/دور و برم شلوغ بود اما

طفلان حضرت زینب (س) زمینه (به سبك روی دستام عزیزم) (دو شب)   نبینم که غریبی ، مگه من مرده باشم دوتا هدیه آوردم ، قبولم کن داداشم گلای من فدای تو عزیزم تموم زندگیمو پات می ریزم برادر جان ، نگاهی کن ، ببین از غصه دل ریشم قبولم …

ادامه مطلب

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

امام زمان(عج)-مناجات محرمی –شب دوم محرم چه می شود كه سرانجام، آن زمان برسد و قطره نیز به دریای بیكران برسد محرم است بیا تا كه چشم مرده ما برای گریه در این روضه ها به جان برسد چقدر نزد تو با آبروست دستی كه برای خرجی این ماه بر …

ادامه مطلب

امام زمان(عج)-مناجات محرمی/چشمِ تو دنبالِ خود چشمانِ ما را می کِشد

امام زمان(عج)-مناجات محرمی چشمِ تو دنبالِ خود چشمانِ ما را می کِشد منتِ این اشکها را  لطفِ آقا می کِشد در کجا می آیی و گیسو پریشان می کنی می کُشد ما را غمت تا آه زهرا می کِشد آخرِ این روضه گردی هایِ ما خیر است خیر عاقبت دستِ …

ادامه مطلب

شعر ورود کاروان به کربلا/این کاروان هفتاد و دو عشق آفرین دارد

ورود کاروان به کربلا این کاروان هفتاد و دو عشق آفرین دارد از بهترین های دو عالم بهترین دارد این شیرمردی که به گِرد شاه می گردد با خود سفارش هایی از ام البنین دارد زینب رسیده کربلا، دورش بنی هاشم یعنی نگین اینجا رکابی از نگین دارد نامحرمی هرگز …

ادامه مطلب

ورود کاروان به کربلا / آخرش چشم تر تو خواهرت را میکشد

ورود کاروان به کربلا آخرش چشم تر تو خواهرت را میکشد غربت نا باور تو خواهرت را میکشد آن سیاهی مقابل ازدحام دشمن است خلوت دور و بر تو خواهرت را میکشد هم جوان هم نوجوان هم کودک و هم پیرمرد سن و سال لشکر توخواهرت را میکشد من خودم …

ادامه مطلب

با صد جلالت و شرف و عزت و وقار آمد به دشت ماریه ناموس کردگار

ورود کاروان به کربلا با صد جلالت و شرف و عزت و وقار آمد به دشت ماریه ناموس کردگار فرش زمین به عرش مباهات میکند گر روی خاک پای گذارد “ملک سوار” چه ناقه ای چه ناقه نشینی چه محملی مریم رکاب گیر و خدیجه است پرده دار حتی حسین …

ادامه مطلب

دود دلش را به آسمان می‌داد به سینه میزَد و تنها سری تکان می‌داد

ورود کاروان به کربلا به آه ، دود دلش را به آسمان می‌داد به سینه میزَد و تنها سری تکان می‌داد شنید کرببلا….چشمِ او سیاهی رفت فقط به این تنِ بی جان،حسین جان می‌داد تمامِ عمر به لب داشت که خدا نکند تمام عمر در این راه امتحان می‌داد غبار …

ادامه مطلب

علیرضا خاکساری

ورود کاروان به کربلا جانا ! ببین فکر مرا مشغول کرده این سرزمین فکر مرا مشغول کرده ناگفتنی ها را ز چشمان تو خواندم “هل من معین…” فکر مرا مشغول کرده میترسم از خنّاس های شهر کوفه درّ و ثمین فکر مرا مشغول کرده دلواپسی من فقط محض رباب است …

ادامه مطلب

دختری میپرسه آبادی کجاس؟ این طرفها موکب شادی کجاس؟

ورود کاروان به کربلا دختری میپرسه آبادی کجاس؟ این طرفها موکب شادی کجاس؟ باباجون میخوام برات گل بچینم باغ سر سبزی که قول دادی کجاس؟   خطبه هات که جون بده دیدنیه کوفه رو تکون بده دیدنیه تو مهیای نماز بشی بابا اکبرت اذون بده دیدنیه   یادته مدینه نونوار …

ادامه مطلب