خانه / دريافت روضه / صوت روضه / قسمت_پایانی روضه و توسل جانسوز ویژه ایام شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها به نفسِ مداحِ روشندل : کربلایی حمید عسکری

عزیزانی که تمایل دارند در اجر اخروی روضه خوانی برای اهل بیت علیهم السلام شریک باشند و ما را جهت تامین هزینه های جاری سایت، تایپ مجالس روضه و... یاری فرمایند می توانند از طریق آیکونهای ذیل اقدام نمایند.

قسمت_پایانی روضه و توسل جانسوز ویژه ایام شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها به نفسِ مداحِ روشندل : کربلایی حمید عسکری

دلم
تنگه واسه تمنایِ تو

میخوام
از همون دور بوست کنم

بابا
یادته که می گفتی به من

الهی
یه روزی عروست کنم

توی
قافله زجر بود همدمم

تو گوشمم
همش خنده ی حرمله است

توی
راه یک ریز طعنه زدن

که زخم
زبون بدتر از آبله است

من که
همش سوگلی بودمو

ندارم
گُل سر، رُخم خاک و گِل

یه جور
چنگ بردن تو مویِ سرم

که موهام
نزد دیگه چنگی به دل

یکی
دستشو بُرد بالا سرم

گرفت
روسریِ سه گوشِ منو

آهان!
حرف گوش شد بذار که بگم

ندیدی
تو زخمایِ گوشِ منو

به من
عمه قولِ یه گوشواره داد

که تو
از سفر میخری واسه من

نمیخوام،به
اینا بگو لااقل

که انگشترت
رو بابا پس بدن

 

* سر
رو گذاشتن جلوی این دختر،اونم نه با ادبانه،سر مقدس رو انداختن جلوش، صدا زد:
ما هذا الرّأس ؟ “
این سَرِ کیِ؟ اونم گفت: “رأسُ أبیك”  اینم بابات
…*

 

از گیسوانم
چندتایی مانده اما

آن هم
برایم دردِ سر گشته خدایا

بابا
گمان دارم که در این خانواده

من بیشتر
از همه رفتم به زهرا

بابا
نگاهی که ببین دشمن شکسته

هم باز
و هم سینه و هم پهلویم را

زجرِ
حرامی بیشتر من را لگد زد

هر جا
صدا کردم تو را با لفظِ بابا

تو رویِ
نیزه بودی و من پا به پایت

هر سو
دویدم ای پدر با تاولِ پا

 

*شروع
کرد به حرف زدن،اول گِله هارو کرد،دختر بچه خصلتش اینه که اگه بابا خیلی وقت دخترش
رو ندیده باشه،وقتی به هم میرسن ،دختر شروع میکنه اول بدی هارو گفتن،گفت:بابا! شامی
ها بَدَن…بابا بابا…عمه مو زدن…بابا بابا…” مَنْ ذَا الَّذی أَیتمنی علی
صِغَر سِنّی؟”
کی منو به این کودکی یتیمم کرده؟ “مَنْ ذَا الَّذی خَضَبكَ
بِدِمائكَ”!
کی صورتت رو خونی کرده بابا؟ “مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَ رِیدَیْكَ!”
خرابه که تاریک بوده،معلوم میشه دست میکشیده روی سر می فهمیده…بابا کی رگ های حنجرت
رو بُریده…گفت:بابا! این همه شباهت گفتم، از خودم و خودت گفتم،اما یه تفاوت هم هست
بابا…هرچی نگاه میکنم،می بینم لب و دندانِ من سالمِ،لب تو زخمیِ،دندانت شکسته…نوشتن
با دست اینقدر تو صورتش زد…عمه دید دیگه صدایِ دختر نمیآد

 

بابا
امون از این زخمایِ کاری

خون
از لبِ تو شده جاری

کی سنگ
زده بر لبِ قاری

 

*زن
غساله اومد،گفت: من بدن این بچه رو غسل نمیدم،به من بگید این بچه چرا اینقدر بدنش کبودِ؟…بی
بی زینب فرمود:خودم بدن رو غسل میدم…شاید یادش اومد از اون زمانی که بدن مادرش فاطمه
رو غسل میدادن…مادر پهلوش شکسته شده بود،بازوش ورم کرده بود…چشمش…اما دیگه خار
مغیلان تو پاش نرفته بود…ای حسین
…*



لینک کوتاه مطلب : http://rozekhani.ir/?p=5575

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نه − 2 =