خانه / دعا و مناجات / اشعار مناجاتی- ویژه ماه مبارک رمضان و شبهای قدر

عزیزانی که تمایل دارند در اجر اخروی روضه خوانی برای اهل بیت علیهم السلام شریک باشند و ما را جهت تامین هزینه های جاری سایت، تایپ مجالس روضه و... یاری فرمایند می توانند از طریق آیکونهای ذیل اقدام نمایند.

اشعار مناجاتی- ویژه ماه مبارک رمضان و شبهای قدر

العفو

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار
فقیـر و درمانـده گدا و مسکینم
تمام هستم هست گناه سنگینم
به نامه‌ام غیـر از گنـه نمی‌بینم
فقط تو را فقط تو را العفو
الهنـا العفو الهنا العفو
****
دوبـاره برگشتـم دوبـاره راهم ده
خودت قبولم کن خودت پناهم ده
ثوابی از رحمت بـه هر گناهم ده
به درد من ذکرت بود دوا العفو
الهنـا العفـو الهنـا العفو
****
به عفوت از خجلت هماره آبم کن
دوباره عبـدت از کـرم خطابم کن
بگیـر امیـدم را سپس جوابـم کن
امید از این درگاه برم کجا العفو
الهنـا العفـو الهنـا العفـو
****
هوای نفسم شد به هـر نفس قاتل
به روی غیـر تـو بسی گشودم دل
اگر چه من عمری شدم ز تو غافل
تو خود مرا از لطف بزن صدا العفو
الهنـا العفـو الهنـا العفــو
****
پس از هزاران بار که توبه بشکستم
ره نجـاتم را ز هــر طـرف بستم
هنـوز هـم یـارب امیــدوار استم
گفتم و می‌گویم به هر دعا العفو
الهنـا العفـو الهنـا العفـو
****
چو نامـۀ جرمم سیـه شده رویم
به درگهت دائم علی علی گویم
مگر به نـام او رضـای تو جویم
شوی به مهر خود ز من رضا العفو
الهنـا العفـو الهنـا العفـو
****
تن ضعیفم را نظـاره کن یارب
نامۀ جرمم را تو پاره کن یارب
تمام دردم را تو چاره کن یارب
بسویم از رحمت دری گشا العفو
الهنـا العفـو الهنـا العفـو

دست خالی

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار

یـارب گرفتـارم
عبـد گنهکارم
این جرم بسیارم
تنها تو را دارم
یا نور یا قدوس
****
بنگر به آه من
کوه گنـاه من
روی سیاه من
ای رب غفّارم
یا نور یا قدوس
****
من دل به تو بستم
خالی بود دستم
تا بودم و هستـم
تنها تویی یارم
یا نور یا قدوس
****
سرتا قدم دردم
عمـری گنه‌ کردم
این نالۀ سردم
این چشم خونبارم
یا نور یا قدوس

****
این کوه عصیانم
این چشم گریانم
آلــوده‌دامــانم
سنگین شده بارم
یا نور یا قدوس
****
یا قاضی‌الحاجات
یا قابل‌التوبات
یا سامع‌الاصوات
معبود ستارم!
یا نور یا قدوس
****
تـو ربّ معبـودم
تو کل مقصودم
من عبد مردودم
تـو حـیّ دادارم
یا نور یا قدوس

خدای من خدای من

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار

بس‌که به روی شانه‌ام کوه گنه کشیده‌ام
شکسته‌ام شکسته‌ام خمیـده‌ام خمیده‌ام
نوید لطف و رحمت و عفو تو را شنیده‌ام
این من و این عطای تو
این تو و این خطای من
خدای من خدای من
****
الـه من! الـه من! الـه من! الـه من!
نگه مکن نگه مکن بـه نامۀ سیاه من
دود گنه به سوی تو بسته ره نگاه من
دست عنایت تو گر
شود گره‌گشای من
خدای من خدای من
****
رفیق من تویی تویی حبیب من تویی تویی
قرار من تویی تویی شکیب من تویی تویی
دوای من تویی تویی طبیب من تویی تویی
ذکر خوشت بود دوا
به درد بی‌دوای من
خدای من خدای من
****
تو خالقی تو داوری تو اعظمی تو اکبری
تو از همـه کریم‌تـر تـو از همـه فراتری
گمان نمی‌کنم مرا به سوی دوزخت بری
مگر نه خلق کرده‌ای
بهشت را برای من
خدای من خدای من
****
به نـام تـو بـه ذکـر تـو همیشه ابتدا کنم
به هر نفس که می‌کشم خدا خدا خدا کنم
اگر بـری بـه دوزخـم باز تـو را صدا کنم
رود ز نـار قهر تو
به آسمان صدای من
خدای من خدای من

***
اگر به دام معصیت هماره مبتلا شدم
اگر چه با معایبم اسیـر صد بلا شدم
با همه روسیـاهی‌ام زائر کربلا شدم
تو خود بگو چه می‌شود
ثواب کربلای من
خدای من خدای من
****
چه می‌شود چه می‌شود مرا ز من جدا کنی
فراری‌ام فراری‌ام خـودت مـرا صدا کنی
مـرا بـه راه کربـلا بخـوانی و صدا کنی
بـه درگـه اجـابتت
همین بود دعای من
خدای من خدای من

یا مجیر

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار

الهـی بـه خوبـان عالم قسم
به هفتاد و دو اسم اعظم قسم
به عالم به آدم به خاتم قسم
ز پا اوفتادم تو دستم بگیر
اجرنا من النار یا مجیر
****
دلم گشته بیمار و خواهم دوا
که جز تو کند حاجتم را روا؟
به زنجیر نفس و به بنـد هوا
اسیرم اسیرم اسیرم اسیر
اجرنا من النّار یا مجیر
****
به لطف و عطای تو خو کرده‌ام
رضــای تــو را آرزو کـرده‌ام
بـه درگاه عفـو تـو رو کرده‌ام
تو عفوم نما و تو عذرم پذیر
اجرنـا من النّار یا مجیر

****
منم نخل خشک و گنه، بار من
اجـل آیـد از بهـر دیـدار من
تو آگاهـی از جرم بسیـار من
تو هستی سمیع و تو هستی بصیر
اجرنـا من النّـار یا مجیر
****
اگر چـه گنهکـار و آلوده‌ام
بـه امید عفـو تـو آسوده‌ام
پر از مهر مولا علی بوده‌ام
از آن دم که مادر مرا داده شیر
اجرنـا من النّـار یا مجیر
****
الهـی! من اقـرار کـردم بدم
و لیکن تـو گفتـی بیا، آمدم
به خاک تو روی توسل زدم
شدم زار و شرمنده و سربه‌زیر
اجرنـا من النّـار یا مجیر

الهی العفو

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار

خالق من! سیـد و مولای من!
بسته به زنجیـر گنه، پای من
نیست حضور تو دگر جای من
اگـر نبخشی تو مـرا وای من!
الهی العفو الهی العفو
****
لحظه بـه لحظه گنـه اندوختم
در شـرر آتـش خــود سـوختم
چشم به لطف و کرمت دوختم
نقش گنه مانده به سیمای من
الهی العفو الهی العفو
****
مرا به اخلاص پیمبـر ببخش
به اشک صدیقۀ اطهر ببخش
به لیـله المبیت حیـدر ببخش
علی بـود رهبـر و مولای من
الهی العفو الهی العفو

****
غرق گناهم تـو ثـوابم بده
کرم کـن و باز جـوابم بده
شفا بر این قلب خرابم بده
داور من! خالق یکتای من!
الهی العفو الهی العفو
****
بار خدا! من کـه بـه تاب و تبم
نـام حسیـن تـو بـود بــر لبـم
گریـه‌کـن فاطمــه و زینبــم
کاین همه سوز است به آوای من
الهی العفو الهی العفو
****
به دسـت عبـاس دلاور ببخش
به زخم‌هـای علـی‌اکبر ببخش
به خون حلق علی‌اصغر ببخش
عفو تو و جرم و خطاهـای من
الهی العفو الهی العفو
اشک غـم و زمزمـه آورده‌ام
گرچه گنـه این همه آورده‌ام
محبــت فــاطمــه آورده‌ام
نیست جز این حاصل فردای من
الهی العفو الهی العفو
****
نیست بـه جز بـار گنه، توشه‌ام
اگر به کف نمانده یک خوشه‌ام
عـاشق آن مـزار شش‌گوشـه‌ام
از تـو همیـن است تمنـای من
الهی العفو الهی العفو

مناجات

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار
یاالله یا رحمان یا حنّان یا منّان
یا غفـار یا غفار یا غفار یا غفار
تو بخشنـده و من بندۀ گنهکار
برگشتم برگشتم بـا گناه بسیار
مسکین و مسکین مغلوب و پشیمان
یا الله یا رحمان یا حنّان یا منّان
****
من فراری بودم تو زدی صـدایم
تو زدی صـدایم تو گفتـی بیـایم
هر که هستم تنها تو هستی خدایم
ایـن سیه‌نامـه را در آتـش سـوزان
یا الله یا رحمان یا حنّان یا منّان
****
خدایا! خدایی به جز تـو نـدارم
آمـدم تـا اشک خجـالت بیارم
بر خاک درگهت پیشانی گذارم
از من، جرم و خطا از تو عفو و غفران
یا الله یا رحمان یا حنّان یا منّان
****
من کی‌ام خدایا! تا عذابم کنی
گرچه خارم، توانی گلابم کنی
بـاورم نیایـد تـو جوابـم کنی
روسیـاهم ولـی از مـن رو مگـردان
یا الله یا رحمان یا حنّان یا منّان
****
من که سر تا به پا سوز و آه و دردم
من که هست و بودم گشته آه سردم
روزی تـو خـوردم گنـاه تو کردم
لحظـه‌ای جوابـم نکـردی ز احسان
یا الله یا رحمان یا حنّان یا منّان
****
الهـی بـه قـرآن بـه احمد به حیدر
به یاسین به طاها به قدر و به کوثر
به سبطین و زینب به زهرای اطهر
گنـاهم ببخش ای خداونـد سبحـان
یا الله یا رحمان یا حنّان یا منّان
****
تو ستـاری و ارحـم الـراحمینی
خداونـد عفـو و کـرم آخـرینی
تا با عبد مسکین خود هم‌نشینی
کریمـی رحیمـی رئوفـی و رحمـان
یا الله یا رحمان یا حنّان یا منّان

الغوث خلصنا من النار

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار

عبدم ولـی عبـد گنه‌کار
هم روسیاهم هم گرفتار
معبود من ای حیّ دادار
من بنـدۀ عاصی، تو غفار
الغوث خلّصنا من النّار
****
دستـم بگیــر از پا نشستم
یک عمر عهدم را شکستم
عفو تو باشد بـود و هستم
یارب تو آبرویم را نگهدار
الغوث خلّصنا من النّار
****
من خستــه از بـار گنـاهم
مویــم سفیـد و روسیـاهم
این عفو تو این اشک و آهم
بـاز آمـدم با جرم بسیار
الغوث خلّصنا من النّار

****
اگـرچـه مستحـق نـارم
روزم شده چون شام تارم
مولا علی را دوست دارم
بـر حـرمت حیـدر کرّار
الغوث خلّصنا من النّار
****
یا سیـدی تـا زنـده هستم
از عفو تـو شرمنـده هستم
شرمنده زین پرونده هستم
خواندم تو را با این دل زار
الغوث خلّصنا من النّار
****
از جرم بسیارم چه گویم؟!
حتـی نیاوردی بـه رویم
پیوستـه دادی آبــرویم
در بین خلق ای حیّ دادار
الغـوث خلّصنا من النّار
****
یـارب یـارب یـا الهـی
بر جرم سنگینم گواهی
من بی‌پناهم تـو پناهی
من معصیت‌کارم تو ستّار
الغوث خلّصنا من النّار

مناجات

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار

لطف تو یارب! ازل است و ابد
این منم و این گنه بی‌عدد
روی سیه، بار خطا، فعل بد
نمی‌زنی به سینه‌ام دست رد
یا واحد یا احد یا صمد
****
تشنـه لبم آب حیاتم بده
غرق گنـاهم حسناتم بده
از کرم خویش نجاتم بده
اگر چه باشد گنهم بی‌عدد
یا واحد یا احد یا صمد
****
بنده ولی بنـدۀ شرمنده‌ام
رو سیه و زار و سرافکنده‌ام
باز به سوی تو پناهنده‌ام
ای همه عفو تو فراتر ز حد
یا واحد یا احد یا صمد
****
آمده‌ام تا کـه قبولم کنی
وصل به اولاد رسولم کنی
سائل زهرای بتولم کنی
جز کرمت هیچ ندارم سند
یا واحد یا احد یا صمد

****
مرا به قرآن پیمبر ببخش
به اشک صدیقۀ ‌اطهر ببخش
به آخرین نماز حیدر ببخش
که بوده ذکرم همه حیدر مدد
یا واحد یا احد یا صمد
****
عبـد فراری‌ام که برگشته‌ام
غرق به خوناب جگر گشته‌ام
ببین به کار خویش سرگشته‌ام
آخر کارم به کجا می‌رسد؟
یا واحد یا احد یا صمد
****
من که گنه‌کارترم از همه
ز آخر کار خود کنم واهمه
به پهلوی شکستۀ فاطمه
ببخش ورنـه آبرویم رود
یا واحد یا احد یا صمد

یا اله العالمین

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار

بارالهـا بـر درت اشـک و آه آورده‌ام
هم سرشک خجلت و هم گناه آورده‌ام
هـم گنـاه آورده‌ام هـم پنـاه آورده‌ام
دیده از جرمم بپوش اشک و آهم را ببین
یـا الـه‌العالمین یـا الـه‌العالمین
****
با همـه بـار گنـاه بـا همـه فعـل بدم
تو صدا کردی مرا من به سویت آمدم
دست دل بر دامن لطف و احسانت زدم
آسمانی کن مرا که چه خوردم بر زمین
یـا الـه‌العالمین یـا الـه‌العالمین
****
وای اگر این روسیاه رو به محشر آورد
نامـه‌ای از صـورت خـود سیه‌تر آورد
با گنـاه بی‌شمـار رو به ایـن در آورد
با گناهانم شوم روز محشر هم‌نشین
یـا الـه‌العالمین یـا الـه‌العالمین
****
سایه لطفت مرا در دو عالم بر سر است
از گنـاه بی‌حـدم عفـو تـو بالاتـر است
هر چه هستم سینه‌ام پر ز مهر حیدر است
خود گناهم را ببخش بر امیرالمؤمنین
یـا الـه‌العالمین یـا الـه‌العالمین
****
من که با تو دم‌به‌دم عهد خود بشکسته‌ام
از تـواَم شرمنــده و از گنـاهم خستـه‌ام
هم ز تو کردم فرار، هم به تو دل بسته‌ام
بسته راهم را گناه از یسار و از یمین
یا الـه‌العالمین یا الـه‌العالمین
****
من گنـه کردم ولی، آبرو دادی به من
از عنایت مرحمت گفت‌وگو دادی به من
باز خواندی بنده‌ام باز رو دادی به من
تو عطا کردی چنان من خطا کردم چنین
یا الـه‌العـالمین یـا الـه‌العـالمین
****
جـرم سنگیـن مــرا ای خـدای عـالمین
هم ببخشا بر حسن هم ببخشا بر حسین
دست خالی ریختم اشک خجلت از دوعین
هر که هستم ای خدا بر درت سودم جبین
یـا الـه‌العـالمین یـا الـه‌العالمین

اشک خجلت

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار

عمری گنه کـردم، نیـاوردی به رویم
نگــذاشتی حتــی بـریــزد آبــرویم
چشمی بده کـز خجلت عفوت بگریم
اشکـی بـده تـا نامـۀ خـود را بشـویم
از بس که توبـه کردم و توبه شکستم
دارم خجـالت تـا که بـاز العفـو گویم
این اشک خجلت را که می‌ریزد ز چشمم
کـردم بهانـه تـا رضـایت را بجــویم
من از تو روگرداندم از غفلت، ولـی تو
در بـاز کـردی از ره رحمت بـه رویم
ای وای از آن روزی که عمرم بر سرآید
فریاد از آن‌دم کـه اجـل آید به سویم
با این همه جرم و گنه از تو عجب نیست
لطفی کنی تا مرگ را چون گل ببویم
لب بستم از خجلت ولی «العفو العفو»
پیـوسته برمی‌خیزد از هـر تـار مـویم
امشب به جای آنکـه روگردانی از من
بگشای چشمی از ره رحمت به سویم
تو در پی آنی کـه «میثم» را ببخشی
مـن آرزو دارم تــو بــاشی آرزویـم

بندۀ من

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار

چه بهتر است ببخشم به لطف و احسانم
چگونـه جسـم ضعیـف تو را بسـوزانم؟
اگـر تـو خالـق خـود را خـدا نمـی‌دانی
منم خـدا و تـو را عبـد خویش می‌دانم
شـرار قهـر مرا آب بحـر، کـافی نیست
مگـر ز اشک تـو آبی بـر آن بیفشـانم
تو غافلـی و مـرا لحظـه‌ای نمی‌خوانی
بیا منم که تو را سوی خویش می‌خوانم
هـزاربـار شـدم از تـو خشمگیـن امّـا
تـو کیستـی کـه ز تـو انتقـام بستانم؟
به عزتم قسم ار سـوی مـن بیـایی باز
تو را ز لطف در آغـوش خویش بنشانم
ز بس که اشک تو را دوست دارم، از رحمت
بلا دهم کـه تـو را لحظـه‌ای بگریانم
هـزاربـار گنـه کـرده‌ای بیـا یک‌بار
بگـو: الـه مـن العفـو مـن پشیمانم
ز سال‌ها گنهت بگذرم به یک العفو
ببخشم و به تو ثابت کنم که رحمانم
اگـرچـه از همه آلوده‌تر بوَد «میثم»
به ذات اقـدسم او را ز در نمـی‌رانم

خسته گناه

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار

عبـد گنـاهکار مـن! بیــا تـو بنـدۀ منی
من که صدات می‌زنم کجا فرار می‌کنی؟
هـزار بـار عفـو مـن هـزار بـار جـرم تو
قرار ما نبود این که عهد دوست بشکنـی
منـم همـان خدای تو منتظـر دعای تـو
مراست با تو گفت‌وگو، تو با که حرف می‌زنی؟
اشک تو را به قیمت رحمت خویش می‌خرم
منتظرم که قطره‌ای ز چشم خود بیفکنی
به سوی خود کشاندمت، ببین کجا رساندمت
کنـار گـل نشـاندمت هنـوز خـار گلشنی
هـزاربـار خوانــدمت، بیـا چـرا نیـامدی؟
هـزاربـار گفتمت، مــرو تــو بنـدۀ منـی
به سوی من بیار رو، هر آنچه خواستی بگو
در آستـان مـا بشو ز اشک دیـده، دامنی
تو از گناه خستـه‌ای دگـر ز پـا نشستـه‌ای
چرا ز دوست رسته‌ای؟ چرا به خویش دشمنی؟
نـه بـا خـدات الفتـی نـه از گنـاه، وحشتی
چو عنکبوت، روز و شب به تار خویش می‌تنی
بترس «میثم!» از خطـا سـلاح تو بُوَد بُکا
بیـا ز عفـو کبریـا بـه تن بپـوش جوشنی

پیام آشتی

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار

عطا کردی خطا کردم، خطا کردم عطا کردی
وفا کردی جفا کردم، جفا کـردم وفا کردی
تو بی‌شرمی ز من دیدی و بر رویم نیاوردی
ز عبد بی‌حیای خود حیا کـردی حیا کردی
مرا هر لحظه زنجیـر گناهـی بود بر گردن
تو خواندی و مـرا از آتش دوزخ رها کردی
من از تو قهـر کردم تـو پیـام آشتی دادی
کرم کردی دوباره این فراری را صدا کردی
من بیچاره از غفلت دویـدم جـانب شیطان
تو از رحمت مـرا بـا دوستـانت آشنا کردی
تو بخشیدی گناهم را؛ خریدی اشک و آهم را
تو زخمم را شفا دادی تو دردم را دوا کردی
من از فرمـان تـو کردم تمّـرد، بـارمعبودا!
تو حاجات مـرا بـر لب نیاورده روا کـردی
من از خود آبـرو بردم تو بر من آبرو دادی
من از غفلت چه‌ها کردم تو از رحمت چه‌ها کردی
اگر می‌خواستـی در آتـش قهرت بسوزانی
چرا این روسیه را زایر کـرب و بـلا کردی
گرفتی در بغـل تـا قبر ثـارالله را «میثم!»
به سوی حق فرار از آتش قهر خدا کردی

دست رحمت

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار

نه اشک تـا کـه بریزم نه آه تا که بـرآرم
بـه حیرتـم کـه در خانـۀ خـدا چـه بیارم؟
سیـاه‌روی و سیه‌نـامه و سیـه شـده روزم
به غیر اشک خجالت به درگه تو چه دارم؟
تمــام روز قیــامت گــرم نگــاه بـداری
هنــوز هـم نتــوانم گنـاه خـود بشمـارم
همه مصیبتم این است در لحد که بگویی
به گوشـۀ کفنـم جـرم خـویش را بنگارم
به محضر تو گنه کرده باز رزق تو خوردم
قسم به ذات تـو بـا تو چنین نبـود قرارم
اگر کـه زیـر سرم دست رحمت تو نباشد
چگونه صورت خود را به خاک قبر گذارم؟
گمان نبود که عمری حضور چون تو خدایی
به معصیت گذرد صبح و شام و لیل و نهارم
چگونـه تاب بیارند عضوعضو وجـودم
اگر که قبر دهد با چنین گنـاه فشارم؟
به اولیـات قسـم از ارادتـم نشـود کم
هـزار بـار بسوزی اگر ز خشم به نارم
ببخش «میثم» آلـوده را به میثم مولا
مسلّم است که من طاقت عذاب ندارم

گناه مکرر

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار

بدم، مرا بـه پیمبـر ببخش یـا الله
به اشک دیـدۀ حیدر ببخش یا الله
تمام دار و نـدارم محبت زهراست
مرا بـه سـورۀ کوثـر ببخش یا الله
به اشک چشم حسین و حسن قبولم کن
مرا بـه این دو بـرادر ببخش یا الله
بـه درگـه تــو گنـاه مکـرر آوردم
مرا به عفـو مکـرر ببخش یــا الله
ببر به کرب‌وبـلا زائر حسینـم کن
به آن ضریح مطهر ببخش یـا الله
به دست‌های علمدار کربلا سوگند
به حرمت علـی‌اکبر ببخش یـا الله
به بانگ العطش نازدانه‌های حسین
به خون حنجر اصغر ببخش یا الله
به سیدالشهـدا و به خـون حنجر او
که شد بریده ز خنجر ببخش یا الله
به لحظه‌ای که سر نیزه گشت با زینب
سـر حسین، بـرابـر، ببـخش یا الله
به خون میثم تمّار، جرم «میثم» را
به روی او تـو نیاور؛ ببـخش یا الله

بوی گل

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار

رب خطاپـوش تویـی عبـد خطاکـار، منم

مستحق عفـو تویـی مستحـق نـار، منـم

لطف و کرم بین که دمد بوی گل از پیرهنم

گرچه تو خود باخبری خارتـر از خار، منم

گرچه سیه گشته رویم عفو تو داد آبرویم

آن‌که گناهش شـده با عفو تو تکرار، منم

آن‌که مرا دست‌تهی دید و پذیرفت تویی

آن‌که ز لطـف و کرمت آمده سرشار منم

آن‌که رها سازدم از دام خطا کیست؟ تویی

آن‌که به زنجیـر خطا گشتـه گرفتـار، منم

آن‌که کند جرم مرا از کـرمش عفو، تویی

آن‌که فقط خوانـده تــو را داور غفار، منم

گر به جحیمم فکنی یـا بـه بهشتم ببری

بنـدۀ عشـق علـی و عتـرت اطهـار منم

«میثمم» و مهر علی حک شده بر لوح دلم

خـاک، ولــی خـاک در حیـدر کرار منم

چشمۀ عفو

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار

جاری‌ست چو باران عرق شرم به رویم
از عفـو تو یـا از گنـه خویش بگویم؟
تـرسم نگذارنـد بـه فــردای قیـامت
یک برگ گل از باغ وصال تو ببـویم
کوری به از آن کز کرمت چشم بپوشم
لالی بـه از آنـم کـه ثنـای تو نگویم
تو زود رضا می‌شوی از بنده ولی من
دیرآمده‌ام تـا که رضای تـو بجـویم
من رو به در غیـر تو بردم، تو ز رحمت
آغوش گشودی کـه بیـا باز به سویم
خواهم که حضور تو کنم سفرۀ دل، باز
ترسـم کـه گناهـان بفشارنـد گلویم
صد سالـم اگـر در شـرر نـار بسوزی
از دوستی‌ات کم نشود یک سرِ مویم
بر خاک درت ریخته‌ام اشک خجالت
این اشک نکوتـر بود از آب وضـویم
پرونـدۀ تـاریک مــرا اشک نشویـد
بگذار که در چشمۀ عفو تـو بشویـم
صد بار خطا دیده‌ای از «میثم» و یک بار
نگذاشتـی از لطـف بیـارند بـه رویم

گناه آشکار

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار

اگر عدل تـو باشـد اهـل نـارم
وگـر فضل تـو باشـد شرمسارم
سپه اشک و سلاحم هست گریه
مگر بخشی بـه چشم اشکبـارم
من از خود هم دگر مأیوسم امّا
به فضـل و رحمتـت امیـدوارم
مـرا امیــد عفــو تـوست امـا
تو حـق داری بسوزانـی به نارم
اگر پرسی چه داری؟ فاش گویم
نباشـد جـز گنـه در کوله‌بـارم
اگرچه من نکـردم شـرم از تو
تـو پوشانــدی گنـاه آشکـارم
من از کوی تو می‌بـودم فراری
تـو بـاز آوردی ای پـروردگارم
ز بس پروندۀ جرمم سیاه است
سیـه گردیـده روز و روزگـارم
حضـور تـو بـه نافرمانی از تو
گذشتـه سالهــا لیـل و نهارم
اگـر در آتـش قهـرم بسـوزی
وگـر جـای نفس خیزد شرارم
زنـم فریــاد در دریـای آتـش
خدایا! من علی را دوست دارم
از آن بر خود نهادم نام «میثم»
که گردد «میثـم تمار»، یـارم

هم‌نشین

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار

بـه غفلـت رفـت عمـر نـازنینم
هـوای نفس، گشتـه هـم‌نشینم
به جای آنکهپـا برعرشکوبم
گنــه کوبیــد بـر خـاک زمینم
گناهـانم شــده ســـد نگاهـم
کـه حتـی پـیش پایـم را نبینم
همه از جرم خود شرمنده گشتند
مـن از عفـو الهــی شـرمگینم
گنــه روی گنــه در آستــانت
خطـا پشـت خطــا در آستینم
دو دست آلوده، دو چشمِ گنهکار
دو کاتـب در یسـار و در یمینم
همـاره تـو مـرا هشـدار دادی
همیشه بـود شیطان در کمینم
ببخشـی یا نبخشـی، شرمسـارم
بسـوزی یا نسـوزی، مـن همینم
از آن تـرسم کـه فـردای قیـامت
گناهــانم شــود نــقش جبینـم
به میثم بخش یارب «میثمت» را
کـه مــداح امیــرالمؤمنینم

صیام تا قیام

از صیام تا قیام ۵ – غلامرضا سازگار

بـر گـوش دل از پیک خداونـد، پیام است
هنـگام قیـام است قیـام است قیـام است
غافل شدن از دوست حرام است حرام است
شعبان اگـر از دست شده، ماه صیام است
ظلمت ز میان رفته؛ مه رحمت و نور است
عالم همه جا بر همگان وادی طور است
****
خیزیـد کـه این ماه خداوند تعالی‌ست
خیزیـد کـه انـوار الهــی متجـلاست
عالم همه‌جا بزم وصال است وصال است
در دست خـدا سـاغـر لبریـز تـولّاست
پیوستـه نـدا بـر همـۀ خلـق رساند
تا جرعه‌ای از آن به خلایق بچشاند
****
هرچند که خواب است در این ماه، عبادت
بیــدار بمانیـد پـی کسبِ سعــادت
تـا زنـده شـود در دلتان باز، ارادت
این مـاه الهی‌ست؛ نبی داده شهادت
از خواب، گریـزان شـده بیدار بمانید
در محضر محبوب، «ابوحمزه» بخوانید
****
آیـد ز خـداونـد تعــالی خبـر این ماه
کز چار طرف نور بوَد جلوه‌گر، این ماه
غفلت ز خداوند، حرام است در این ماه
گردیده به ما هدیه، دعای سحر این ماه
نوشید شراب از خم جوشان محبت
تا انس بگیریـد به قرآن و به عترت
****
دارنـد محبّـان خـدا انجمـن این ماه
با هر نفسش روح ببخشد به تن این ماه
تبریک بگویید به هر مرد و زن این ماه
پروانه شـده دور جمال حسن این ماه
خوانید همه سورۀ فرقان و تبارک
گویید که میلاد حسن باد مبارک

****
از گلشن توحید، گل تازه بچینید
آیات خدا را بـه شب قدر ببینید
مانند علی بر سر سجادۀ طاعت
بیـدار بمانیـد کـه بیدار نشینید
ذکـر علی و آل، هـم‌آهنـگ بگیرید
از خون سر و روی علی رنگ بگیرید
****
رو سوی خدا کـرده ز شیطـان بگریزید
با نفس به هر خلوت و جلوت بستیزیـد
هرگاه که گردد ز عطش حنجرتان خشک
بـا یـاد حسین‌بـن‌علـی اشـک بریزیـد
آن کشته که خون گلویش خون خدا شد
سـر از بـدنش بـا دو لـب تشنه جدا شد
****
وقتـی کـه نشینید سـر سفـرۀ افطـار
سوزیـد همـه در غم آن طفل عـزادار
آن طفل که جان داد به ویرانه گرسنه
آن طفل که در سلسله گردیـد گرفتار
آن طفل که قوتش همه شب خون جگر بود
بـر روی دو دستش سـر خـونین پـدر بـود
****
وقتی به دهان دانـۀ خرمـا بگذارید
بـر آل پیمبر همگـی اشک ببـارید
آریـد همـه روی بـه دروازۀ کوفـه
از کوفی و ظلم و ستمش یاد بیارید
کوفی که ز سر تا به قدم بود تملق
خرما بـه عزیزان خـدا داد تصـدق
****
فریاد! که در کوفه و در شام چه کردند
با عترت پیغمبـر اسـلام چـه کردند
بـا عتـرت قـرآن و نـوامیس الهـی
یا فاطمـه! در گردش ایام چه کردند
باید کـه بسوزیـم و بسـوزد همـه عـالم
ریزد همه شب خون دل از دیدۀ «میثم»

یا رب العالمین

صیام تا قیام ۴ – غلامرضاسازگار

یا الله یا الله عبد شرمنده‌ام

آه از بگذشته‌ام وای از آینده‌ام

با این کوه گناه من چرا زنده‌ام

عفوم کن به جان امیرالمؤمنین

یا رب‌العالمین یا رب‌ العالمین

****

من گنهکار و تو غفار الذنوبی

من آلوده‌ام تو ستار العیوبی

با همه گفته‌ام من بدم تو خوبی

از اول تا آخر بوده حرفم همین

یا رب العالمین یا رب العالمین

****

تو صدایم زدی آمدم آمدم

به امید لطف و کرمت در زدم

گفتم و می‌گویم تو خوبی من بدم

جرم ما را نبین عفو خود را ببین

یا رب العالمین یا رب العالمین

****

این اشک خجالت این کوه گناهم

این موی سفیدم این روی سیاهم

چه شود از کرم کنی یک نگاهم

منم خائـف، تـو امـان الخائفین

یا رب العالمین یا رب العالمین

****

آمدم تا مرا به حیدر ببخشی

به قرآن به آل پیمبر ببخشی

به اشک بتول مطهر ببخشی

به حسین و حسن به زین‌‌العابدین

یا رب العالمین یا رب العالمین

****

یا غفار یا غفار خلصنا من النار

خلصنا من النار یا غفار یا غفار

در پیش تو کردم به گناهم اقرار

جوابی ندارم بر درت غیر از این

یا رب العالمین یا رب العالمین

****

به مولایم حسین‌‌ به علی‌اکبرش

به خون گلوی علی‌اصغرش

به موی پریشان زینب، خواهرش

ببخشـا بـه آل خـاتم المرسلین

یا رب العالمین یا رب العالمین

یا من هو بمن رجاه کریم

صیام تا قیام ۴ – غلامرضاسازگار

یا حی یا صمد یا حکیم

خدای منان و غفور و رحیم

گناه من گشته بلایی عظیم

با رحمت تو ز عذابم چه بیم

یامن هو بمن عصاه حلیم

یامن هو بمن رجاه کریم

****

اگرچه از گناه سرگشته‌ام

ز پای تا به سر شرر گشته

بار دگر سوی تو برگشته‌ام

خدای منان و رئوف و رحیم

یامن هو بمن عصاه حلیم

یامن هو بمن رجاه کریم

****

بر در عفوت به پناه آمدم

زرد رخ و نامه سیاه آمدم

سوی تو با کوه گناه آمدم

ای کرم و لطف و عطایت قدیم

یامن هو بمن عصاه حلیم

یامن هو بمن رجاه کریم

****

گرچه بسی توبه شکستم خدا

رفته ز دستم همه هستم خدا

تا صف محشر خجل استم خدا

وای از آن روز و گناه عظیم

یامن هو بمن عصاه حلیم

یامن هو بمن رجاه کریم

****

پشت خم از بار گناهم ببین

نامۀ از جرم، سیاهم ببین

اشک غم و ناله و آهم ببین

وای اگر مرا بری در جحیم

یامن هو بمن عصاه حلیم

یامن هو بمن رجاه کریم

به دُرّ دندان پیمبر قسم

به خون پیشانی حیدر قسم

به اشک صدیقۀ اطهر قسم

عطا نما مرا تو قلب سلیم

یامن هو بمن عصاه حلیم

یامن هو بمن رجاه کریم

****

منم گنهکار و تو رب جلیل

منم سیه‌رو تو خدای جمیل

منم منم عبد ضعیف و ذلیل

تویی تویی عزیز و رب و کریم

یامن هو بمن عصاه حلیم

یامن هو بمن رجاه کریم

الغوث

صیام تا قیام ۴ – غلامرضاسازگار

اگر بسوزی به قعر نارم

ز قلب آتش ندا برآرم

که من به جز تو کسی ندارم

خدای منان خدای غفار

الغوث خلصنا من النار (۲)

هزار کوه گنه به دوشم

به دیده اشکم به دل خروشم

ندای عفوت بود به گوشم

تویی کریم و من گنهکار

الغوث خلصنا من النار (۲)

تمام عمرم گناه کردم

که روز خود را سیاه کردم

ولی به عفوت نگاه کردم

به چنگ عصیان شدم گرفتار

الغوث خلصنا من النار (۲)

ز بار عصیان قدم خمیده

ز غصه جانم به لب رسیده

مگر ببخشی به اشک دیده

عبادتم کم گناه بسیار

الغوث خلصنا من النار (۲)

به دیده اشک و به دل شراره

نه تاب آتش نه راه چاره

تویی که خواندی مرا دوباره

کرم نمودی بر این گنهکار

الغوث خلصنا من النار (۲)

به خون عباس و عون و جعفر

به حلق خشک علی‌اصغر

به اشک لیلا به فرق‌ اکبر

به اشک زینب در آن شب تار

الغوث خلصنا من النار (۲)

اگر رد استم اگر بد استم

نه راه زهرا به کوچه بستم

نه پهلوی فاطمه شکستم

به خون محسن به آل اطهار

الغوث خلصنا من النار (۲)

بندۀ من بیا بیا

صیام تا قیام ۴ – غلامرضاسازگار

بندۀ روسیاه من                    همیشه در پناه من

با همۀ گناه خود                    به من بگو اله من

من که صدا زدم تو را

بندۀ من بیا بیا

رو، زبهشت من چرا               به سوی نار می‌کنی؟

ز درگه خدای خود                 کجا فرار می‌کنی؟

تو دردی و منم دوا

بندۀ من بیا بیا

ز گلشن بهشت من                 به سوی آتشم مرو

با همۀ بزرگی‌ام                    ناز تو می‌کشم؛ مرو

چرا جدا شدی ز ما

بندۀ من بیا بیا

تو کرده‌ای بدی ولی               من به تو بد نمی‌کنم

تو را به سوی درگهم              خواندم و رد نمی‌کنم

چرا جدا شدی ز ما

بندۀ من بیا بیا

از پدر و مادر تو                  من به تو مهربان‌ترم

قسم به ذات اقدست                 به دوزخت نمی‌برم

به مهر شاه اولیا

بندۀ من بیا بیا

بیا بیا بگو بگو                     به ما ز درد خویشتن

تو با همه گناه خود                حیا نمی‌کنی ز من

من از تو می‌کنم حیا

بندۀ من بیا بیا

چه می‌شود اگر شبی               خدا خدا خدا کنی

نهان ز چشم دیگران               فقط مرا صدا کنی

من که تو را زدم صدا

بندۀ من بیا بیا

ظلمت نفسی

صیام تا قیام ۴ – غلامرضاسازگار

ای ز ازل آشنای من

ذکر تو روح دعای من

این تو و لطف و عطای تو

این من‌وجرم‌وخطای من

ظلمت نفسی خدای من

ابر کرم بر سرم ببار

رفته ز جان و تنم قرار

دست گناهان بی‌شمار

سلسله بسته به پای من

  ظلمت نفسی خدای من

  روی سیاه مرا ببین

 ناله و آه مرا ببین

  درد گناه مرا ببین

عفو تو باشد دوای من

  ظلمت نفسی خدای من

  ای همه هستم عطای تو

 ای همه ذکرم ثنای تو

  ای ز کرم گشته جای تو

در دل دردآشنای من

  ظلمت نفسی خدای من

عبد سرافکندۀ تو‌ام

گرچه بدم بندۀ توام

  بندۀ شرمندۀ توام

گر نپذیری تو وای من

  ظلمت نفسی خدای من

  جرم و گناهم همه ببخش

 به ساقی علقمه ببخش

  به عصمت فاطمه ببخش

گرچه نباشد جزای من

  ظلمت نفسی خدای من

  تو خالق داور منی

در همه جا یاور منی

  راه منی رهبر منی

بر کرمت اتکای منی

  ظلمت نفسی خدای من

استغفرالله

صیام تا قیام ۴ – غلامرضاسازگار

خدای مهربان! اگر من بدم
تو خود مرا صدا زدی آمدم
نمی‌کنی ز درگه خود ردم
استغفرالله و اتوب الیه
مرا برای طاعت آفریدی
ولی به غیر معصیت ندیدی
خمیده از بار معاصی قدم
استغفرالله و اتوب الیه
تو خواندی از لطف و کرم بنده‌ام
من از عنایات تو شرمنده‌ام
این من و این گناه بیش از حدم
استغفرالله و اتوب الیه
ببین چه آورده گنه بر سرم
ببخش از لطف و عطا و کرم
به حیدر و فاطمه و احمدم
استغفرالله و اتوب الیه
گرچه گنهکارم و آلوده‌ام
بندۀ لطف و کرمت بوده‌ام
لطف تو می‌خواند و می‌بخشدم
استغفرالله و اتوب الیه
دلم بود به عفو تو متکی
تو خود گواهی که من از کودکی
دست به دامان حسینت زدم
استغفرالله و اتوب الیه
منم گنهکارتر از هرکسی
فزون بود جرم و گناهم بسی
وای اگر کنی از این در ردم
استغفرالله و اتوب الیه

الهی العفو

صیام تا قیام ۴ – غلامرضاسازگار

نه دارم طاعت نه کردم کاری

نـه دارم جز تو به عالم یاری

اگر سوزانـی مـرا حق داری

ندارم جز تو پناهی، العفو

الهی العفو الهی العفو

خداونـدا بـر امیـدم بنگر

تو خود بر موی سفیدم بنگر

ز بار عصیان خمیدم بنگر

ندارم غیـر از سیـاهی، العفو

الهی العفو الهی العفو

اجل پشت سر، لحـد پیش رو

نه آتش در دل نه آبم بر رو

ببین ره بسته به من از هر سو

تو بر حالم کن نگاهی، العفو

الهی العفو الهی العفو

به اشک خجلت به چشم گریان

تو را خواندم ای خدای سبحان

تو را هر ساعت هزاران احسان

مـرا هـر لحظـه گناهی، العفو

الهی العفو الهی العفو

منم که روی سیـاه آوردم

امیــد آوردم پنــاه آوردم

دو دستم خالی گناه آوردم

تو کوهی بخشی به کاهی، العفو

الهی العفو الهی العفو

بـه کـوه عفـو و یم غفرانت

به آن عفوی که بود در شانت

نگردد هرگز کم از احسانت

که کوهی بخشی به کاهی، العفو

الهی العفو الهی العفو

یارب

صیام تا قیام ۴ – غلامرضاسازگار  

من بندۀ روسیاهم

این کوه جرم و گناهم

  این ناله و اشک و آهم

با تو سخن دارم امشب

یارب یارب یارب

با آن همه لطف و رحمت

از تو نکردم اطاعت

دارم به رخ اشک خجلت

ذکر توام بوده بر لب

یارب یارب یارب

ای خالق مهربانم

مسکینم و ناتوانم

بنگر که افتاده جانم

پیوسته در تاب و در تب

یارب یارب یارب

از تو عطا و کرامت

از من سرشک ندامت

 از بیم قبر و قیامت

پیوسته هستم معذب

یارب یارب یارب

عزت ز تو ذلت از من

لطفی کن ای حی‌ ذوالمن

  این عبد آلوده دامن

گردد به کویت مقرب

یارب یارب یارب

ای رب مولی الموالی

بنگر که دارم چه حالی

  تو خالق ذوالجلالی

من بندۀ تیره کوکب

  یارب یارب یارب

  جرمم بود بی‌شماره

دادم ز کف راه چاره

بر حال من کن نظاره

به حق زهرا و زینب

  یارب یارب یارب

حاصل فردا

صیام تا قیام ۴ – غلامرضا سازگار

بسته به زنجیر گنه پای من

وای من و وای من و وای من!

وای! به محشر اگر افشا کنند

جرم مرا یکسره اعضای من

آه ز بگذشته و آینده‌ام

وای به دنیا و به عقبای من

روی به سوی تو کنم با چه رو؟

غرق گناه است سراپای من

پشت من از بار گنه شد دوتا

عفو کن ای خالق یکتای من

خالق من! گر تو نبخشی مرا

نیست به جز قعر سقر جای من

وای به روزی که عیان می‌شود

جرم من از دیدن سیمای من

هرچه کنی دور مکن از درت

از تو همین است تمنای من

هستی من هست ولای علی

جرم مرا بخش به مولای من

«میثم» بی‌برگ و نوایم که هست

مهر علی حاصل فردای من

زبان معذرت‌خواهی

صیام تا قیام ۴ – غلامرضا سازگار

شبی پروندۀ خود را گشودم

برآمد ناله از هر تار و پودم

سراپا آب گشتم از خجالت

که آخر دست خود را رو نمودم

الهی! سیدی! العفو! العفو!

بدم؛ صد بار خود را آزمودم

تو بر لطف و عنایاتت فزودی

من از غفلت گناهم را فزودم

دریغا ای دریغا ای دریغا

تو با من بودی و من بی‌تو بودم

خطاکارم ولیکن گاه‌گاهی

به خاک آستانت چهره سودم

نه از پرونده جرمی پاک کردم

نه از آیینه‌ام زنگی زدودم

چنان در آتش خجلت شدم آب

که خیزد با نفس از سینه دودم

تمام راه‌ها را بستم اما

زبان معذرت‌خواهی گشودم

الهی! «میثمم» العفو! العفو!

اگرچه لایق عفوت نبودم

گناه مجدد

صیام تا قیام ۴ – غلامرضا سازگار

عبد فراری‌ام به درت باز آمدم

اقرار می‌کنم که گنهکارم و بدم

اعلان صلح و آشتی از جانب تو بود

باور نمی‌کنم که بخوانی کنی ردم

سنگینی گناه ز پایم فکنده است

جز تو که دست گیرد و جز تو که بخشدم

ای وای من که چون به درت توبه می‌کنم

سرمی‌زند دوباره گناه مجددم

با آنکه عهد خویش شکستم هزار بار

این دفعۀ هزار و یکم باز آمدم

خواهی ببر به دوزخ و خواهی ببر بهشت

من عاشق محمد و آل محمدم

معبود من! چگونه بسوزی در آتشش

دستی که من به دامن آل علی زدم؟

ره دور و لرزه بر قدم و قبر پیش رو

در زیر کوه‌های گنه خم شده قدم

سرمایۀ گداست همان دست خالی‌اش

من آمدم گدایی و خالی بود یدم

«میثم» که نیست در خور بخشش گناه او

بخشی مگر به حیدر و زهرا و احمدم

پناه من

صیام تا قیام ۴ – غلامرضا سازگار

این موی سفید من این روی سیاه من

  این نالۀ العفو و این کوه گناه من

با آنکه همه عمرم هرلحظه گنه کردم

بر عفو تو می‌باشد پیوسته نگاه من

عمری‌ست که می‌بینم دارند به هم الفت

لطف تو و عفو تو اشک من و آه من

هم تیره شده روزم هم بسته شده چشمم

هم خم شده پشت من هم گم شده راه من

سرتابه‌قدم تشویش مرگ از پی و گور از پیش

ای خالق من رحمی بر حال تباه من

باشد که تو بگشایی راهی به سویم یارب

فریاد که از هرسو بسته شده راه من

من عبد گنهکارم من مستحق نارم

من سخت گرفتارم العفو! اله من!

از آتش خشم تو باکم نبود هرگز

وقتی که بود یارب! عفو تو پناه من

با خاک درت شویم زنگ گنه از صورت

تا مهر بگیرد نور از روی سیاه من

«میثم»! چه از این بهتر با دوستی حیدر

بگذشت شب و روز و سال من و ماه من

گناه آشکار

  صیام تا قیام ۴ – غلامرضا سازگار

هزاران بار اگر سوزی به نارم

به عفوت همچنان امیدوارم

وجودم گشته همچون نخل بی‌بار

مگر بخشی به چشم اشکبارم

تو و غفران و عفو بی‌حسابت

من و جرم و گناه بی‌شمارم

تو ستارالعیوب استی ولی من

چه سازم با گناه ‌آشکارم

ز بس العفو گفتم عفو کردی

ز العفو و ز عفوت شرمسارم

چی‌ام من تا تو بر من سخت‌گیری؟

  کی‌ام من تا بسوزانی به نارم؟

اگرچه خود ز کاه استم سبک‌تر

  ولی سنگین‌تر از کوه است بارم

تمام عمر بودم از تو غافل

  گذشته با گنه لیل و نهارم

خدای مهربان! کی می‌گذاری

  که پا در آتش دوزخ گذارم؟

منم «میثم» اگر خوبم اگر بد

امیرالمؤمنین را دوست دارم

یک مصرع

  صیام تا قیام ۴ – غلامرضا سازگار

رخ، زرد و مو سفید و همه نامه‌ام سیاه

ره، دور و قد خمیده ز سنگینی گناه

اشکی نیامد از بصرم وای! وای! وای!

سوزی نمانده در جگرم آه! آه! آه!

بی‌اختیار، راه سپارم سوی جحیم

گر افکنم به نامۀ اعمال خود نگاه

یک مصرع است روز جزا کل نامه‌ام

یک لحظه توبه کردم و یک عمر اشتباه

  از بس گناه، پرده به چشمم کشیده است

  تشخیص راه را ندهد دیده‌ام ز چاه

عمری گناه کرده‌ام و توبه می‌کنم

با این زبان که ذکر تو را گفته گاه‌‌گاه

  هرچند نیست در خور بخشش گناه من

  مولای من! به عفو تو آورده‌ام پناه

  فریاد از آن زمان که گناهان من روند

  در پیش دیده‌ام رژه مانند یک سپاه

فردا که مادر از پسر خود کند فرار

  «میثم» به خاندان پیمبر برد پناه

در محضر تو

صیام تا قیام ۴ – غلامرضا سازگار

افسوس که اشتباه کردم

 پروندۀ خود سیاه کردم

در ملک تو روزی تو خوردم

در محضر تو گناه کردم

این عمر عزیز خویشتن را

در صرف گنه تباه کردم

تو از گنهم نگاه بستی

من بر کرمت نگاه کردم

پشتم ز گنه خمید اما

رو سوی تو گاه‌گاه کردم

با سوز درون خود نفس را

در سینه شرار آه کردم

یارب به کرامتت ببخشا!

بد کردم و اشتباه کردم

«میثم»! همه جا محیط نور است

من سر به درون چاه کردم

پرده‌پوشی

صیام تا قیام ۴ – غلامرضا سازگار

راه، دور و بار، سنگین و گناهم بی‌شمار

من که می‌دانم بدم دیگر تو بر رویم نیار

تا نیفتم تا نسوزم در شرار خشم تو

ابر رحمت بر سر این بندۀ عاصی ببار

باورم هرگز نمی‌آید به ذات اقدست

مهربانی چون تو عبدش را بسوزاند به نار

کی به رویش در ببندی کی رهایش می‌کنی

  بنده‌ای را که ندارد جز درت راه فرار؟

هم ز لطفت هم ز عفوت هم ز جرمم هم ز خویش

شرمسارم شرمسارم شرمسارم شرمسار

باورم هرگز نمی‌آید که مأیوسش کنی

بنده‌ای را که بود بر رحمتت امیدوار

از تو در عمرم نکردم لحظه‌ای قطع امید

گرچه دارم جرم در پروندۀ خود بی‌شمار

گرچه می‌دانم مرا می‌بخشی از لطف و کرم

می‌سزد تا باز، گریم از خجالت‌ زارزار

پرده‌پوشی کردی از جرمم به دست رحمتت

گرچه می‌کردم گناه خویشتن را آشکار

چشم «میثم» هم‌چنان باشد به عفو رحمتت

گر بری سوی بهشتش یا بسوزانی به نار

رب کریم

صیام تا قیام ۴ – غلامرضا سازگار

 الهی الهی الهی الهی!

نگاهی نگاهی نگاهی نگاهی!

تو هستی پناه همه اهل عالم

مرا غیر عفو تو نبود پناهی

گناه و خطای همه اهل عالم

به دریای عفو تو نبود گناهی

ندارم به غیر تو رب کریمی

  نداری چو من بندۀ روسیاهی

  نه رویی که بر درگهت آورم رو

نه کاهی که کوهی ببخشی به کاهی

  نه تابی که در نار قهرت بسوزم

نه اشکی که جاری کنم گاه‌گاهی

گناهان بسیار از چار جانب

به من حمله آرند هم‌چون سپاهی

به تنگ آمد از درد بی‌دردی‌ام دل

نه دردی نه اشکی نه سوزی نه آهی

همه هست من هست بار گناهم

همه زندگانیم عمر تباهی

همه راه‌ها بسته بر روی «میثم»

ندارد به جز باب عفو تو راهی

تو صدایم زدی

صیام تا قیام ۴ – غلامرضا سازگار

سال‌ها از تو بی‌خبر گشتم

گام‌گام از تو دورتر گشتم

  می‌دویدم به جانب دوزخ

تو صدایم زدی که برگشتم

غرق در رحمت تو بودم باز

پیش تیر بلا سپر گشتم

  بس‌که در آتش گنه ماندم

  پای تا سر همه شرر گشتم

برگ و بارم تمام ریخته بود

  به عطای تو بارور گشتم

  سفر از خویشتن نکرده هنوز

با سگ نفس، هم‌سفر گشتم

  وای من! کعبه را رها کردم

  دور شیطان خیره‌سر گشتم

  دامن یار را رها کردم

  که به هر سوی، دربه‌در گشتم تا ببخشی

  دوباره «میثم» را دور آل پیامبر گشتم

ش

ماه خدا

  صیام تا قیام ۴ – غلامرضا سازگار

روزه‌داران! مه خدایم من

با شما یار آشنایم من

ماه تسبیح و ذکر و صوم و صلات

ماه توبه، مه دعایم من

ماه وصل خدای منانم

ماه وحی و نزول قرآنم

ماه پیدایش جمالم من

ماه دیدار ذوالجلالم من

  ماه هر لحظه با خدا بودن

  ماه فضل و مه کمالم من

من که فیض حضور آوردم

نـور در شهـر نــور آوردم

روزه‌داران! همه قیام کنید

  تا به ماه خدا سلام کنید

  ماه شب‌زنده‌داری آمده است

از مه روزه احترام کنید

عاشقانی که قدر من دانند

همـه مـاه مبـارکم خوانند

ماه نور است کسب نور کنید

  نفس خود از گناه دور کنید

با خدنگ اطاعت و تقوا

چشم شیطانِ نفس، کور کنید

روح تقوا به تن مبارک‌تان

لیلةالقـدر مـن مبارک‌تان

من سراپا بهشت یارانم

بر شما خوشتر از بهارانم

  نور چشم همه خداجویان

  مژدۀ وصل روزه‌دارانم

همچو گل ریخته ز دامن من

سحـر و افتتاح و جوشن من

  من تجلای ذوالمنن دارم

از کتاب خدا سخن دارم

صلوات خدا نثارم باد

  که به دامان خود حسن دارم

  مـن کـه پـا تا سرم تمام حسن

هستی‌ام هست از امام حسن

  سرخوش آنان که اهل‌ایمان‌اند

دوست را لحظه‌لحظه می‌خوانند

روزها روزه‌اند و شب همگان

قدر شب‌های قدر می‌دانند

  دل شـب دامـن سحـر گیرند

همه قرآن به روی سر گیرند

من که پیوسته در تب و تابم

من که دریای گوهر نابم

صبحگاهان به کوفه می‌جوشد

  خون پاک علی ز محرابم

  من که چون کوه نور مشتعلم

  تـا صـف حشر از علی خجلم

روزه‌داران! چو تشنه گردیدید

در دل از تشنگی شرر دیدید

  طفل معصوم‌تان چو روزه گرفت

  در غروبش گرسنه گر، دیدید

  خون دل جاری از دو عین کنید

گریه بـر کـودک حسیـن کنید

اشک خونین روان ز دیده کنید

یاد از آن دختر شهیده کنید

در غم کودک خرابه‌نشین

گریه بر آن سر بریده کنید

گریـه فیـض بهارتـان بادا

  اشک «میثم» نثارتان بادا

یارب

صیام تا قیام ۳ – غلامرضا سازگار

کوه عصیان بوَد بر روی دوشم‌
آوای الرحیل آید به گوشم
سر تا پا آتشم از چه خموشم
می‌سوزم می‌گریم می‌گویم امشب
یا رب یا رب یا رب یا رب
یا رب یا رب یا رب یا رب

ای خدا هرچه من بدم تو خوبی
من رو سیه تو ستارالعیوبی
من مجرمم تو غفارالذنوبی
مهر تو بر دلم نام تو بر لب
یا رب یا رب یا رب یا رب
یا رب یا رب یا رب یا رب

یا رب از جرم خود شرمنده هستم
هرچه هستم تو را من بنده هستم
با این همه خطا چون زنده هستم
افتادم از خجلت در تاب و در تب
یا رب یا رب یا رب یا رب
یا رب یا رب یا رب یا رب

شأن تو عفو است و لطف و کرامت
کار من توبه و اشک ندامت
اکرام الاکرمین روز قیامت
کی گذاری در آتشم معذّب
یا رب یا رب یا رب یا رب
یا رب یا رب یا رب یا رب

غیر عفو تو من راهی ندارم
در بساطم دگر آهی ندارم
جز تو مولا و الهی ندارم
عفوم کن به جان حسین و زینب
یا رب یا رب یا رب یا رب
یا رب یا رب یا رب یا رب

ای نامت ای یادت دوای دردم
این من و این سوز و این آه سردم
از تمام گناهم توبه کردم
تا که در نزد تو باشم مقرّب
یا رب یا رب یا رب یا رب
یا رب یا رب یا رب یا رب

یا الله

صیام تا قیام ۳ – غلامرضا سازگار
عبد روسیاهم یا الله یا الله
با همه گناهم یا الله یا الله
بی تو بسته راهم یا الله یا الله
افتاده ز راهم یا الله یا الله
یا الله یا الله یا الله یا الله

من عبد فراری تو پروردگاری
لطفت کی گذارد مرا واگذاری
خالق حکیمی داوری غفاری
می‌کنی نگاهم یا الله یا الله
یا الله یا الله یا الله یا الله

ای که عفوت شده شامل همگان
تو و بحر رحمت من و کوه عصیان
چه شود کز ره عفو و لطف و غفران
ببخشی مرا هم یا الله یا الله
یا الله یا الله یا الله یا الله

از اشک خجالت شستشویم بده
با خودت مجال گفتگویم بده
از خاک بندگی آبرویم بده
آخر روسیاهم یا الله یا الله
یا الله یا الله یا الله یا الله

الهی الهی الهی الهی
نگاهی نگاهی نگاهی نگاهی
غیر تو که بر خلقِ عالم پناهی
کی دهد پناهم؟ یا الله یا الله
یا الله یا الله یا الله یا الله

گرچه کرده گنه از درت جدایم
می‌زنی بر درت دوباره صدایم
با کوه عصیان و کثرت خطایم
من تو را می‌خواهم یا الله یا الله
یا الله یا الله یا الله یا الله

من عبد کوچک و تو رب عظیمی
غفاری رحیمی رئوفی کریمی
تو بخشنده‌ای و رحمان و رحیمی
من غرق گناهم یا الله یا الله
یا الله یا الله یا الله یا الله

بنده نواز

صیام تا قیام ۳ – غلامرضا سازگار
گناه من اگر چه باشد عظیم
خدای من بوَد غفور و رحیم
نمی‌برد مرا به سوی جحیم
یا من هو بمن عصاهُ حلیم
یا من هو بمن رجاهُ کریم

تویی خدای حی بنده‌نواز
کرامتت بر غضبت پیشتاز
ندارم از آتش خشم تو بیم
یا من هو بمن عصاهُ حلیم
یا من هو بمن رجاهُ کریم

منم منم بندۀ احسان تو
نمی‌کشم دست ز دامان تو
اگر شوم به قعر دوزخ مقیم
یا من هو بمن عصاهُ حلیم
یا من هو بمن رجاهُ کریم

عالم هستی نمی از جود توست
لطف و کرم بر همه مقصود توست
عفو تو چون ذات تو باشد قدیم
یا من هو بمن عصاهُ حلیم
یا من هو بمن رجاهُ کریم

خدای من! انت سمیع البصیر
داور من! انت علیم خیبر
خالق من! انت علیم حکیم
یا من هو بمن عصاهُ حلیم
یا من هو بمن رجاهُ کریم

هستی من یکسر جرم و خطاست
شأن تو لطف و کرم است و عطاست
خالق من! انت علیٌّ عظیم
یا من هو بمن عصاهُ حلیم

نعم الوکیل

صیام تا قیام ۳ – غلامرضا سازگار
ای ز حُکمت شرر، گل شده بر خلیل
انت نعم‌الولی انت نعم‌الوکیل
یا حی یا قیوم یا ناصر یا دلیل
انت رب جلیل انا عبد ذلیل
انت رب جلیل انا عبد ذلیل

یا جواد الکریم یا غفارالذنوب
یا رؤف الرحیم یا ستارالعیوب
نامۀ من سیاه کرم تو جمیل
انت رب جلیل انا عبد ذلیل
انت رب جلیل انا عبد ذلیل

هم عمل پیش رو هم اجل پشت سر
دل به دنیا اسیر، جان روان در سفر
از جرس می‌رسد نالۀ الرحیل
انت رب جلیل انا عبد ذلیل
انت رب جلیل انا عبد ذلیل

گر جحیمم بری باشد از عدل تو
ور جنانم بری این بود فضل تو
بر لطفت بستم از رشتۀ دل دخیل
انت رب جلیل انا عبد ذلیل
انت رب جلیل انا عبد ذلیل

به کتاب الله و به رسولت قسم
به مقام علی به بتولت قسم
به حسین و حسن مصطفی را سلیل
انت رب جلیل انا عبد ذلیل
انت رب جلیل انا عبد ذلیل

بس که مهربان و غفار و کریمی
بس که بخشنده و رحمان و رحیمی
خواهم جای عذاب از تو اجر جزیل
انت رب جلیل انا عبد ذلیل
انت رب جلیل انا عبد ذلیل

دنبال دل

صیام تا قیام ۳ – غلامرضا سازگار
کوه عصیان به سر دوش کشیدم افسوس
لذت ترک گنه را نچشیدم افسوس
کرم و لطف تو چون سایه به دنبالم بود
من به دنبال دل خویش دویدم افسوس
تو مرا فاش به هنگام گنه می‌دیدی
من تو را دیدم، انگار ندیدم افسوس
تو ز لطف و کرم خود نبریدی از من
من در امواج گنه از تو بریدم افسوس
تو مرا عفو نمودی که به نارم نبری
من ز عفو تو خجالت نکشیدم افسوس
تو گناهان مرا از همگان پوشاندی
من ز فعل بد خود پرده دریدم افسوس
خرمن عمر پراکنده شد و رفت به باد
من غفلت‌زده یک خوشه نچیدم افسوس
چشم دادی و ندیدم که ندیدم هیهات
گوش دادی نشنیدم نشنیدم افسوس
آشنا بودی و نشناختمت در همه عمر
که ز تو غیر تو را می‌طلبیدم افسوس
«میثم» از تیر گنه گشته وجودم چو کمان
سرو بودم ولی افسوس خمیدم افسوس

هوایی هوا

صیام تا قیام ۳ – غلامرضا سازگار
عبد گناهکار من چرا ز من جدا شدی
بر در غیر رفتی و دور ز آشنا شدی
قرار ما نبود این، مرا رها کنی چنین
دیده ز هم گشا ببین خود به کجا رها شدی
بندۀ بی‌وفای من عبد گریزپای من
چرا گریختی ز من چه شد که بی‌وفا شدی
هر چه گناه کرده‌ای عفو نمودم از کرم
هر چه صدا زدم تو را باز ز من جدا شدی
حاصل خویش سوختی وصل مرا فروختی
اسیر نفس گشتی و هوایی هوا شد
من همه هست خویش را بهر تو خلق کرده‌ام
تو همه را ندیدی و غرق یم خطا شدی
خداست یار و یاورت چگونه نیست باورت
دمی به خود بیا ببین که غافل از خدا شدی
رشتۀ وصل ما و تو پاره نمی‌شود بیا
خدای تو منم چرا بندۀ غیر ما شدی؟
مرا بس است آه تو گذشتم از گناه تو
دست بده به دست من از چه گریز پا شدی؟
خداست با تو «میثما» تو نیز باش با خدا
به سوی دوست کن سفر در به درِ کجا شدی؟

فیض حضور

صیام تا قیام ۳ – غلامرضا سازگار
در آغوش توام باز از تو دورم
دریغا چشم دارم لیک کورم
اگر از هم نگردد دیده‌ام باز
چه سود از وسعت دریای نورم
خدایا تو مرا می‌بینی و من
تو را می‌بینم امّا باز کورم
گنه در نزد تو در محضر تو
عجب دارم چه بی‌باک و جسورم
مرا اقرار بر جرم و خطاها
تو هم اقرار کردی من غفورم
چه سازم گر شود پرونده‌ام باز
چو بگذارند در دامان گورم
سراپا نارم و نورم تمنّاست
اسیر دیوم و مشتاق حورم
برونم همچو رخسار فرشته
درون گردیده پر از مار و مورم
اسیر لشکر فرعون نفسم
ندانستم که خود موسای طورم
خداوندا دری بگشا به «میثم»
که بخشی از کرم فیض حضورم

آبی بر آتش

صیام تا قیام ۳ – غلامرضا سازگار
تو رب بنده‌‌پرور من عبد شرمسارم
این نامۀ سیاهم این چشم اشکبارم
اشکی بده که آبی بر آتشت بریزم
سوزی بده که گاهی آهی ز دل برآرم
لطف و کرامت از تو اشک خجالت از من
بگذار تا بگریم چیزی جز این ندارم
من بندۀ گنهکار تو کردگار غفّار
تو مستحق عفوی من مستحق نارم
پیشانی ارادت بر درگهت گذارم
تو در کتاب وحیَت از عفو خویش گفتی
من نیز کردم اقرار گفتم گناهکارم
آبم گذشته از کار، امّا امیدوارم
من پشت کرده بودم بر درگهت ز غفلت
تو باز روی دادی تا بر تو روبیارم
عفو است اگر ز احسان، جرم مرا ببخشی
عدل است اگر در آتش، ‌سوزی هزار بارم
«میثم»گر از تو پرسند آورده‌ای چه با خود
بگو تهیست دستم، امّا علی است یارم

پر کاه

صیام تا قیام ۳ – غلامرضا سازگار
الهی یا الهی یا الهی
نگاهم کن نگاهم کن نگاهی
تویی رب جلیل و من ذلیلم
ندارم در بساطم غیر آهی
بوَد پروندۀ عمرم سراسر
سیاهی در سیاهی در سیاهی
چو کاه رفته بربادم که باشد
به روی شانه‌ام کوه گناهی
مرا عجز و نیاز است و گدایی
تو را قدر و جلال و پادشاهی
گناه از چارسو شد سدِّ راهم
به جز عفوت ندارم هیچ راهی
پر کاهی ندارم تا ببخشی
ز راه لطف کوهی را به کاهی
تو را دارم ببخشی یا نبخشی
تو را خواهم بخواهی یا نخواهی
من از خشمت به عفوت می‌گریزم
پناهم ده پناهم ده پناهی
اگر چه از گنه روزم شده شب
تو را خواندم سحر یا صبحگاهی
صدایت می‌زند پیوسته «میثم»
جوابم ده جوابم ده الهی

شروع برزخ

صیام تا قیام ۳ – غلامرضا سازگار
یا رب گناهکارم و آلوده دامنم
تو چاره‌ساز و از همه بیچاره‌تر منم
مأیوس از عنایت و لطف تو نیستم
با این همه گناه که باشد به گردنم
صدبار توبه کرده و توبه شکسته‌ام
این بار توبه کردم از این توبه‌کردنم
شیطان هماره دشمن من، تو همیشه دوست
من دوست را نهاده به دنبال دشمنم
بگذشت عمر و برزخ من می‌شود شروع
از لحظه‌ای که روح جدا گردد از تنم
ای مرگ مهلتی که در این تنگنای وقت
دست دعا به دامن آل عبا زنم
خواهی اگر گناه مرا بر رُخم کشی
بهتر که خویش را به جهنّم بیفکنم
کردم گناه و توبه شکستم هزار بار
یکدم نشد که سر عوض توبه بشکنم
دریا حریف نیست که پاکم کند دگر
باید شود به خون جگر پاک، دامنم
«میثم» همیشه بوده به عفوت امیدوار
کی با چنین امید شود نار مسکنم؟

محبّت

صیام تا قیام ۳ – غلامرضا سازگار

کار تو لطف و رأفت و عفو و محبّت است
حتی اگر عذاب کنی باز رحمت است
تو آن‌همه عنایت و من این همه‌گناه
اقرار می‌کنم که خلاف مروّت است
با آنکه وهم‌ها به جلالت نمی‌رسند
کارت همیشه با من مسکین رفاقت است
با آنکه هست نامۀ اعمال من سیاه
بر درگه تو آبرویَم اشک خجلت است
از بس که ناز عبد گنهکار می‌کشی
انگار می‌کند که نیازت به طاعت است
یک عمر با تو بودم و نشناختم تو را
این عمر نیست غفلت و اندوه و حسرت است
با این همه گناه عزیزم نموده‌ای
بر خاک بندگیت مرا روی ذلت است
شکر خدا که با همه آلوده دامنی
دست و دلم به دامن قرآن و عترت است
ثبت است در جریدۀ اعمالم این حدیث
یک «یاعلی» فشردۀ صدسال طاعت است
«میثم» ز دوستی علی دست برمدار
زیرا تمام دین الهی محبت است

ثروت بی‌انتها

صیام تا قیام ۳ – غلامرضا سازگار
ای خالق زمان و مکان ای خدای من
وی خلق‌کرده هستی خود را برای من
گفتی که من برای تو باشم هزار حیف
شیطان گرفت از تو مرا با خطای من
پروردگار و خالق و مولای من تویی
من عبدِ دیگران شدم افسوس، وای من
بیگانه کرد با تو مرا کثرتِ گناه
ای پیشتر ز بودن من آشنای من
من دردمند غفلت و بیمار معصیت
تو هم طبیب درد منی، هم دوای من
ناز مرا کشی که بری جانب بهشت
با آنکه هست آتش دوزخ سزای من
از بس که توبه کرده و بشکسته‌ام دگر
در محضر تو رنگ‌ندارد حنای من
باشد گواه عفو تو با این‌همه گناه
اشک خجالت من و حال دعای من
یک لحظه بندۀ تو نبودم به راستی
با آنکه بوده‌ای تو همیشه خدای من
من«میثمم» اگر چه تهی دستم و فقیر
مهر علی است ثروت بی‌انتهای من

بنده فراری

صیام تا قیام ۳ – غلامرضا سازگار

 غفّاری و حکیمی و ربّی و داوری
فوق عروج وهم و فراتر ز باوری
از هر چه دیده‌اند و ندیدند خوب‌تر
وز هر چه گفته‌اند و نگفتند برتری
خالیست از ثواب و پر است از خطا وجرم
پروندۀ سیاه مرا هر چه بنگری
من کمترم از اینکه بسوزانی‌ام به نار
تو برتری از اینکه به رویم بیاوری
خواهی ببخش و خواه بسوزان در آتشم
من عبد کوچکم تو خداوند اکبری
پرسی اگر تو کیستی و من که، گویمت:
من بندۀ فراری و تو بنده‌پروری
در پیش وسعت کرمت نیز کوچک است
حتی گر از گناه همه خلق بگذری
من داخل بهشت ولای علی شدم
باور نمی‌کنم که تو در دوزخم بری
ما را هماره بار معاصی به روی دوش
تو دمبدم حوائج ما را برآوری
«میثم» گناهکار و تو بخشنده و کریم
کز لطف خویش ناز گنهکار می‌خری

صیام تا قیام

صیام تا قیام ۳ – غلامرضا سازگار

رمضان آمده از ره که من انشاءالله
با خداوند شوم هم‌سخن انشاءالله
رمضان آمده از راه که شب تا به سحر
شویم از ذکر الهی دهن انشاءالله
رمضان آمده تا روزه بگیریم همه
پاک سازیم دل و جان و تن انشاءالله
رمضان آمده تا شمع صفت آب شویم
نور بخشیم به هر انجمن انشاءالله
رمضان آمده تا بال و پری باز کنیم
پا بـرآریـم ز دام دل و پرواز کنیم
****
رمضان آمده تا سوی خدا پر بزنیم
وقت آن است که با دست دعا در بزنیم
رمضان آمده تا در پی آمرزش خویش
دست بر دامن اولاد پیمبر بزنیم
رمضان آمده تا بهر تقرب به خدا
اشک ریزیم و در خانۀ حیدر بزنیم
رمضان آمده کز خواندن قرآن مجید
خود به آیینۀ دل صیقل دیگر بزنیم
رمضان آمده تـا اشک فشانیم همه
جمع گردیم و ابوحمزه بخوانیم همه
****
رمضان ماه خدای احد ذوالمنن است
رمضان ماه سراپای خدایی‌شدن است
رمضان سفرۀ مهمانی مخصوص خداست
سر این سفره ‌ببین جای‌ تو و جای‌ من است
رمضان ماه مناجات و دعا و قرآن
ماه زهرا و علی، ماه حسین و حسن است
ماه اشک و مه شوق و مه سوز و مه شور
ماه توبه مه آمرزش هر مرد و زن است
رمضان آمده تا جمع کند یاران را
می‌خرد لطف خدا ناز گنه‌کاران را
****
به سر دوش اگر کوه خطا را داریم
ناله و اشک و مناجات و دعا را داریم
دست خالی به سوی دوست نیاریم نیاز
فرق بشکافتۀ شیر خدا را داریم
عوض اشک به رخ،خون دل ما جاری است
به جگر زخم امام شهدا را داریم
چادر خاکی زهراست شفیع همگان
فاطمه شافعۀ روز جزا را داریم
ذات معبود بر آن است که بخشد همه را
تا کنـد شـاد از ایـن کـار دل فاطمه را
****
روز آغاز که پروندۀ ما را دیدند
شک نداریم که ما را به علی بخشیدند
خوش به احوال کسانی که در این ماه عزیز
با دعا بهر تقرب به خدا کوشیدند
خوش به احوال کسانی که به هنگام عطش
بادۀ معرفت از دست خدا نوشیدند
چشم از غیر خداوند تعالی بستند
هر چه دیدند، ندیدند خدا را دیدند
«میثم» از غیر خدا دیده اگر بربندی
هر کجا باشی بر روی خدا می‌خندی

مناجات(همخوانی)

صیام تا قیام ۲ – غلامرضا سازگار
ای خدا گرفتارم بنده‌ای گنه کارم
من فقط تو را دارم
لااله‌الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
بار محنت آوردم اشک خجلت آوردم
با گناه بسیارم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
عهد با تو بستم من توبه‌ها شکستم من
معصیت شده کارم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
دست رحمت افشاندی باز هم مرا خواندی
رو به درگهت آرم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
روزی تو را خوردم رو به غیر تو بردم
باز هم تویی یارم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
باز دعوتم کردی غرق خجلتم کردی
مهربان و غفارم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
باز هم پرم دادی مهر حیدرم دادی
با گلم اگر خارم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
گر چه معصیت کردم بر زبان خود هر دم
ذکر یا علی دارم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****

مناجات(همخوانی)

صیام تا قیام ۲ – غلامرضا سازگار

این ناله و آهم یا سیدی العفو
این روی سیاهم یا سیدی العفو
****
من عبد گنه کار تو داور غفار
من بندۀ رسوا تو خالق ستار
این اشک خجالت این آه شرر بار
این جرم و گناهم یا سیدی العفو
****
از کثرت عصیان، نوشم شده نیشم
دردا که نمانده، راه پس و پیشم
خجلت زده از تو، شرمنده ز خویشم
هستی تـو گواهم یـا سیدی العفو
****
کردند گناهان پامال چو مورم
هم غرق گناهم، هم مست غرورم
فریاد که کرده لطف تو جسورم
بین عمر تباهم یا سیدی العفو
****
هر سو که به غفلت افتاد گذارم
نه بود شکیبم، نه بود قرارم
دیدم که رفیقی غیر از تو ندارم
کردی تو نگاهم یا سیدی العفو
****
ای ذات یگانه‌، ای حی ودودم
دردا که به سویت دستی نگشودم
با آنکه فراری از کوی تو بودم
دادی تو پناهم یا سیدی العفو
****
ای بسته امیدم بر لطف عظیمت
ای عفو تو معلوم از اسم رحیمت
تـا آنـکه بتـازم بـر نـار جحیمت
اشک است سپاهم یا سیدی العفو

تماشایی

صیام تا قیام ۲ – غلامرضا سازگار

امشب من و تو خلوت، کردیم به تنهایی
تو با من و من با تو ای بندۀ هرجایی
من خالق بخشنده، تو بندۀ شرمنده
من با یَمِ احسان، تو، با دیدۀ دریایی
یک عمر گنه کردی، پرونده سیه کردی
من آبرویَت دادم، با آن همه رسوایی
تو همدم بیگانه، من با تو به هر خانه
پیوسته تو را خواندم، تا باز برم آیی
گم گشتۀ کوی من، باز آی به سوی من
ما را ز چه گم کردی با آن همه زیبایی؟
از تو همه نالیدن، از من همه بخشیدن
اشک تو و عفو من، گشتند تماشایی
من یار شفیق‌استم، من با تو رفیق‌استم
من از تو ربودم دل، در عین دل‌آرایی
تا هم سخنم باشی، من بر تو زبان دادم
تا روی مرا بینی، دادم به تو بینایی
من با همگان گفتم، آرند به تو سجده
من بین ملایک هم، دادم به تو آقایی
یک عمر گنه کردی، یک لحظه کنم عفوت
برخیز و بر آر از دل، یک نالۀ زهرایی
«میثم» به کجا رفتی؟ از درگه ما رفتی؟!
هر چند خطا رفتی، بـرگرد، تـو از مایی

بوی گل

صیام تا قیام ۲ – غلامرضا سازگار
درد ناگفته را، تو دوا می‌کنی
حاجت بنده را، تو روا می‌کنی
من شدم از تو دور، تو کنار منی
من گریزم ز تو، تو صدا می‌کنی
من کنم قهر و تو، می‌کنی آشتی
من گنه می‌کنم، تو حیا می‌کنی
من کنم دشمنی، تو کنی دوستی
من چها می‌کنم، تو چها می‌کنی
من به بیگانه‌ها، آشنا می‌شوم
تو مرا با خودت آشنا می‌کنی
من پناهنده‌ام بر درِ رحمتت
تو مرا از درت، کی رها می‌کنی؟
هم گشایی در و هم کنی دعوتم
هم صدا می‌زنی، هم عطا می‌کنی
گه به من نالۀ نی‌نوا می‌دهی
گه مرا زائر کربلا می‌کنی
گه دلم را بری در بهشت نجف
گه روان در حریم «رضا» می‌کنی
«میثم» از هر دمت بوی گل می‌دمد
تـا تـو راز و نیاز بـا خـدا می‌کنی

بی های وهو

صیام تا قیام ۲ – غلامرضا سازگار

باز روگرداندم از تو، باز رو دادی به من
با همه بی‌آبرویی آبرو دادی به من
شرم می‌کردم دگر در محضرت لب واکنم
باز می‌بینم مجال گفتگو دادی به من
قطره‌ای بودم به بحرم متصل کردی ز لطف
جرعه‌ای می‌خواستم، دیدم سبو دادی به من
خاک بودم، آدمم کردی به دست رحمتت
خار بودم، بهتر از گل رنگ و بو دادی به من
چشم خشکم بود خالی، رویم از عصیان سیاه
اشک بخشیدی و آب شستشو دادی به من
از ولادت آرزوی سوز و شوری داشتم
بیشتر از آنچه کردم آرزو، دادی به من
گر نشد قسمت که در خون گلو غسلی کنم
از سرشک دیدگان، آب وضو دادی به من
همچو شمعم قطره قطره آب کردی، سوختی
در دل شب گریۀ بی های و هو دادی به من
با غبار راه زوار علی شستی مرا
در حقیقت آبرو از خاک او دادی به من
تا کنی سیراب «میثم» را ز جام رحمتت
آب شیرین از سبوی «تفلحو »دادی به من

شراره‌های گناه

صیام تا قیام ۲ – غلامرضا سازگار

گناه روی گناهم بوَد، چه چاره کنم؟
سزد ز غصه گریبان خویش پاره کنم
روا بود که روم با شتاب سوی جحیم
اگر بـه نـامۀ اعمال خـود نظاره کنم
ز بس که توبه شکستم، شدم ز توبه خجل
خدای من به چه رو توبۀ دوباره کنم؟
تـوان شمرد گنـاهان بی‌شمـار مـرا
چگونه عفو تو را می‌توان شماره کنم؟
شراره‌های گناهم کشیده سر به سپهر
مگر پناه به عفو تو زین شراره کنم
فزونـیِ گنهم بـاز هم فـزون آیـد
اگر مقـایسه بـا کثرت ستـاره کنم
اگر تو در نگشایی به من، کجا بروم؟
وگر ز لطف نبخشی مرا، چه چاره کنم؟
به عزتت قسم از خجلت گناه کم است
گر از دو دیده روان، خون دل هماره کنم
خدای من تو به «میثم» کرامتی فرما
مگر کـه بـا مددت از گنه کناره کنم

سجدۀ ملک

صیام تا قیام ۲ – غلامرضا سازگار

اگر به سوی جحیمم بری وگر به بهشت
به پیشگاه توام اعتراض باشد زشت
جهان برای همه کشتزار آخرت است
به حشر می‌درَوم هر چه را که کردم کشت
هر آنچه بر سرم آری، من و سر تسلیم
که دست مصلحتت هر چه را نوشت، نوشت
نکوتر از مَلَکم ساختی، چه بهتر از این
مگر نه اینکه ز آغاز خاک بودم و خشت؟
مرا که رو به سوی کعبه بود وقت نماز
دگر چه کار به بتخانه و به دیر و کنشت
برون ز دایرۀ رحمتت نخواهد شد
هزار بار اگر آدم برون رود ز بهشت
به چند دانۀ گندم بهشت نفروشند
برای وصل تو بود آدم ار بهشت، بهشت
تو گفتی اینکه مَلک سجده آورد بر من
تو روح خویش دمیدی از اولم به سرشت
چگونه شکر گذارم که با ولای علی
گِل وجود مرا دست قدرت تو سرشت
مـگر عنـایت تـو شاملم شـود، ورنـه
حریر چون شود این پنبه‌ای که«میثم»رشت؟

تو می‌دانی

صیام تا قیام ۲ – غلامرضا سازگار

گر عذابم کنی، تو می‌دانی
ور عقابم کنی، تو می‌دانی
گر جوابم دهی، کرم کردی
ور جوابم کنی، تو می‌دانی
همه جا سایه‌ات بوَد به سرم
آفتابم کنی، تو می‌دانی
اگر آتش زنی تو و کرمت
وگر آبم کنی، تو می‌دانی
آب آلوده‌ام، خداوندا
گر گلابم کنی، تو می‌دانی
ریگ افتاده در ته جویم
دُرِّ نابم کنی، تو می‌دانی
ناامیدم کنی، امید منی
کامیابم کنی، تو می‌دانی
بپسندی کرامتت نازم
انتخابم کنی، تو می‌دانی
به سپهرم بری، تراب توام
یا ترابم کنی، تو می‌دانی
«میثمم» گر بسوزی‌ام، سوزم
ور کبـابم کنـی، تـو می‌دانـی

امیدوار

صیام تا قیام ۲ – غلامرضا سازگار

نه آهی مانده تا از دل برآرم
نه اشکی تا که از خجلت ببارم
همه سرمایه‌ام این دست خالی است
فقیرم غیر از این چیزی ندارم
دگر از خویشتن مأیوسم اما
به فضل و رحمتت امیدوارم
گناهم را به یک «العفو» گفتن
تو می‌بخشی، ولی من شرمسارم
جحیمت را کنم دریای رحمت
به اشک مخفیِ شب‌های تارم
به چشمم بی تو بدتر از جحیم است
جنان را گر نهی در اختیارم
اگر خوبم اگر بد، هر که هستم
امیرالمؤمنین را دوست دارم
گنه کارم، ولی خون حسین است
که می‌جوشد ز چشم اشکبارم
حسین ابن علی کی می‌گذارد
که پا در آتش دوزخ گذارم؟
سپر از مهر مولا ساخت «میثم»
چه باک از شعله‌های خشم نارم؟

قطرۀ ناچیز

صیام تا قیام ۲ – غلامرضا سازگار

دریغا کز گنه پروا نکردم
پرم دادی ولی پر، وا نکردم
تو از بی شرمی من شرم کردی
من از شرم تو هم پروا نکردم
چنان غافل شدم از تو که یک عمر
تو را گم کردم و پیدا نکردم
قدم از کثرت پیری دو تا شد
به یکتاییت قامت تا نکردم
کی‌ام من؟ قطره‌ای ناچیز، افسوس
که خود را وصل بر دریا نکردم
دریغا روزها بگذشت و شب رفت
که من اندیشه از فردا نکردم
به من نزدیک‌تر بودی تو از من
چرا من دوری از دنیا نکردم؟
به مولا، آنچه شد با من، از آن بود
که خود را بندۀ مولا نکردم
مسیحا در کنارم بود و افسوس
دلم را با دمش احیا نکردم
منم «میثم» ولی افسوس، داری
برای خویش دست و پا نکردم

تو را گم کردم

صیام تا قیام ۲ – غلامرضا سازگار

الهی این من این جرم و خطایم
رهم دادی، مکن دیگر رهایم
بگیر از من مرا، اما نه از خود
بسوز اما مساز از خود جدایم
تو را گم کردم و خود گشته‌ام گم
صدایم کن صدایم کن صدایم
به من گفتند از اول عبد «هو» باش
چه باید کرد من عبد هوایم
تو آن ربی که با عبدت رفیقی
من آن خارم که با گل آشنایم
گنه کردم، نکردم شرم از تو
نمی‌دانم کجا رفته حیایم؟
خجالت می‌کشیدم بازگردم
تو گفتی باز هم سویت بیایم
نبودم عبد تا عبدم بخوانی
نگویم بنده‌ام، گویم گدایم
سیه رویم مگر از لطف و رحمت
بشـویی بـا غبـار کربـلایـم
از آن بر خود نهادم نام «میثم»
که بخشی بـر علی مرتضایـم

جسور و مهربان

صیام تا قیام ۲ – غلامرضا سازگار 

هزار مرتبه کردم فرار و دیدم باز
تو از کرم به من آغوش خویش کردی باز
به لطف و رحمت و عفو و کرامتت نازم
که می‌کشی تو ز عبد فراری خود ناز
جسور کس چو من و مهربان کسی چو تو نیست
که با همه بدی‌ام باز با تو گفتم زار
چه حکمتی است که در لحظۀ شروع گناه
تو می‌کنی کرم و عفو خویش را آغاز
هنوز باز نگشته، تو می‌گشایی در
هنوز توبه نکرده، مرا دهی آواز
اگر سؤال کنی من کی‌ام، تو کی؟ گویم
منم ذلیل گنه، تو عزیز بنده‌نواز
تو دست لطف گشودی و آشتی کردی
من از چه دست نکردم به جانب تو دراز
نخوانده‌ام به همه عمر، یک نماز درست
هم از خدا خجلم، هم ز خویش، هم ز نماز
به جای آنکه بسوزانی‌ام به نار جحیم
مرا به آتش مهر و محبتت بگداز
به طایر دل «میثم»پری عنایت کن
که بـا کبوتر صحن علی کند پرواز

ماه صیام

صیام تا قیام ۲ – غلامرضا سازگار 
روزه‌داران مؤمنین آماده! من ماه خدایم
ماه روزه، ماه قرآن، ماه تسبیح و دعایم
ماه حق، ماه نبی، ماه علی مرتضایم
ماه خیل انبیاء و اتقیا و اوصیایم

تا رساند بر همه عالم پیامم را محمد
خوانده از آغاز شهر الله نامم را محمد

من گرامی ماه عفو و رحمت پروردگارم
روزه‌داران الهی را همه باغ و بهارم
باشد از شعبان امیرالمؤمنین چشم انتظارم
در دل شب انس‌ها با حضرت صدیقه دارم

تا سحر گه بی قرار چشم گریان حسینم
هر شب و هر روز محو صوت قرآن حسینم

دامن سجاده گردد بزم اُنس یار با من
چشم مشتاقان بوَد تا صبحدم بیدار با من
نور بخشد شمع جمع محفل دادار با من
انس می‌گیرند مردان خدا بسیار با من

از نسیم آید سرود نغمۀ روح الامینم
همدم اشک و مناجات امیرالمؤمنینم

لحظه‌ها تسبیح و، خوابِ روزه‌دارانم عبادت
روزهایم روزهای صدق و اخلاص و ارادت
یوسف زهرا حسن در نیمه‌ام یابد ولادت
وز قدوم مادر زهرا مرا باشد سعادت

روزه‌داران را دهـم از سـاغر قـرآن حلاوت
ای خوشا آنکس که در من می‌کند قرآن تلاوت

ای خوشا آنکس که قدر لیلةالقدرم بداند
ای خوشا آنکس که اشک و معرفت در من فشاند
ای خوشا آنکس که شب‌ها تا سحر بیدار ماند
در دل شب افتتاح و جوشن و بوحمزه خواند

من همان ظرف عنایات خداوند کریمم
روح می‌بخشد دعای یا علیُّ یا عظیمم

وای بر آنکس که در من حق نیامرزد گناهش
یا نگردد شسته از اشک شبی روی سیاهش
آنچنان باشد که حق محروم سازد از نگاهش
در مه رحمت بوَد آغوش شیطان، جایگاهش

توشه‌ای با خود نیارد تا خدا از او پذیرد
می‌سزد از غصه در عید صیام من بمیرد

خوش به حال آنکه در من دامن دلبر بگیرد
در عروج خویشتن از زهد و تقوا پر بگیرد
در دل شب‌های قدرم نیز قرآن سر بگیرد
روی در محراب کوفه، دامن حیدر بگیرد

ای خوش آنکو پرکند از اشک چشم نازنین را
تـا بشویـد فرق خـونین امیـرالمـؤمنین را

ای خوش آنکو در معاصی، احترام از من بگیرد
با دهان روزه‌اش هر روز، کام از من بگیرد
دامن وصل خدا را در صیام از من بگیرد
در عبادت رفعت و شأن و مقام از من بگیرد
من همانا سفرۀ مهمانی ذات خدایم
با تمام انبیاء از صبح خلقت آشنایم

«میثم» از هر لحظۀ من فیض‌ها گردد نصیبت
روزه، دارو، ذکر، درمان، ذات حق گردد طبیبت
هست دامان تو هر شب دامن وصل حبیبت
هر نفس باشد دعای یـا حبیب یـا مجیبت

دوستت دارد خدا، گر تو خدا را دوست داری
صرف کن اوقات خود در روزه و شب‌ زنده‌داری

دعا بود و…

صیام تا قیام – غلامرضا سازگار 
چه زود از دست ما ماه خدا رفت
مه تسبیح و تهلیل و دعا رفت
مه احیا مه شب زنده داری
مه روزه مه صدق و صفا رفت
مهی که بود از فیض و سعادت
نفس تسبیح و خواب آن عبادت

مه یا نور و یا قدوس و یارب
شبش از روز و روزش بهتر از شب
خوشا آن روزه داران را که دانم
محبت بود در دل ذکر بر لب
به خلوتگاه شب اختر فشاندند
کمیل و افتتاح و ندبه خواندند

سحر بود و مناجات و دعایش
دعاهای لطیف و دلربایش
خوش آنکو داشت خلوت با خداوند
دریغ از لحظه های با صفایش
کجا رفتند شب های منیرش
چه شد بوحمزه و جوشن کبیرش

چه شب هایی که دل یاد خدا بود
دعا بود و دعا بود و دعا بود
به گوش جان صدای آشنا بود
خوشا آنان که از نو جان گرفتند
دل شب انس با قرآن گرفتند

چه ماهی ماه حی ذوالمنن بود
چه ماهی ذکر حق نقل دهن بود

چه ماهی ماه غفران، ماه رحمت
چه ماهی ماه میلاد حسن بود
چه ماهی دل ز ایمان منجلی بود
علی بود و علی بود و علی بود

مه احیا مه مولا علی بود
علی شمع دل و دل با علی بود
تو گویی با علی بودیم تا صبح
چه می گویم نفس ها یا علی بود
چه شد آوای یارب الکریمش
دعای یا علیُ یا عظیمش

وفا و عشق و ایمان بود این ماه
مگو، شیرین تر از جان بود این ماه
بهشت سبز انس عبد و معبود
بهار ختم قرآن بود این ماه
فروغ روح از بدرش گرفتیم
شرف از لیلة القدرش گرفتیم

الا ای دوستان عید صیام است
چه بنشستید این عید قیام است
طلوع صبحدم را این روایت
هلال ماه نور این پیام است
خوشا حال تمام روزه داران
که حسرت شد نصیب روزه خواران

ره صدق و صفا پویید امشب
جمال یار را جویید امشب
وضو گیرید با عطر بهشتی
به مهدی تهنیت گویید امشب
خوش آن عیدی که با دلدار باشیم
همه با هم کنار یار باشیم  اگر چه عید فیض و عید نور است
اگر چه عید شوق و عید شور است
اگر چه عید مجد است و سعادت
تمام عیدها روز ظهور است
بدون یار، گل خار است خار است
گل نرگس اگر آید بهار است

الا ای شمع بزم آشنایی
ندارد بی تو چشمم روشنایی
دلم خون شد دلم خون از جدایی
گلم، باغم، بهارم کی می آیی
الهی عیدِ بی تو باز گردد
بیا تا عید ما آغاز گردد

تو شمع و قلب ما پروانة توست
ندیده عالمی دیوانة توست
ندای یالثارات الحسینت
لوای کربلا بر شانة توست
ظهورت عید خلق عالمین است
نه تنها عید ما، عید حسین است

همین است و همین است و همین است
که دیدار تو عید مسلمین است
عزیز دل به آمین تو سوگند
دعای “میثم” دل خسته این است
که فردا جزو یاران تو باشد
دلش باغ و بهاران تو باشد

مناجات هم خوانی

صیام تا قیام – غلامرضا سازگار 
بردرت ناله و اشک و آه آوردم
در به رویم بگشا که پناه آوردم
تو گنه می بخشی من گناه آوردم
معصیت فزون و طاعتم شد قلیل
انت رب الجلیل انا عبد الذلیل
یا حی یا قیوم یا جواد یا کریم
یا عزیز یا حکیم یا سبحان یا عظیم
یا حنان یا منان یا رحمان یا رحیم
بردرت بستم از رشتة جان دخیل
انت رب الجلیل انا عبد الذلیل
سیدی سیدی آمدم آمدم
آمدم بگویم تو خوبی من بدم
بادست آلوده در زدم در زدم
هم تو نعم النصیر هم تو نعم الوکیل
انت رب الجلیل انا عبد الذلیل
ای شفای قلبم ای دوای دردم
گریه و ناله و اشک و آه آوردم
از تو غافل گشتم راه خود گم کردم
ای به هر گمشده رهنما و دلیل
انت رب الجلیل انا عبد الذلیل
من زتو دورم و تو با من هم آغوش
در عین غفلتم نکردی فراموش
من عبد خطا کار تو رب خطا پوش
یا ستر القبیح یا اظهر الجمیل
انت رب الجلیل انا عبد الذلیل
ای خدا! ای خدا! ای خدا! ای خدا!
به رویم نیاور جرمم را ابدا
به خون گلوی سیدالشهدا
که ز تیغ جفا تشنه لب شد قتیل
انت رب الجلیل انا عبد الذلیل
این روی سیاه و این دو چشم ترم
از بار معصیت خم شده کمرم
قبرم آماده و اجل دور سرم
می دهد هر مویم ندای الرحیل
انت رب الجلیل انا عبد الذلیل

با ماه رمضان

صیام تا قیام – غلامرضا سازگار 
رمضان تو کتاب دعای منی
به خدا تو بهشت خدای منی
ماه پیغمبر ماه مولایی
ماه زهرایی ماه زهرایی
یا کریم العفو یا کریم العفو
رمضان رمضان تو بهار منی
تو قرار دل بی قرار منی
تو مه توبه مه غفرانی
تو مه ذکر و مه قرآنی
یا کریم العفو یا کریم العفو
ای خدا به جلال تو و عزتت
آمدم بر سر سفره ی رحمتت
بنده ی احسان توام یارب
هر که ام مهمان توام یارب
یا کریم العفو یا کریم العفو
من فراری ز تو تو صدا زدیم
رد نکردی مرا با همه بدیم
از تو ممنونم از تو ممنونم
که نکردی زین خانه بیرونم
یا کریم العفو یا کریم العفو
تو بده قدرتم که گنه نکنم
از گنه نامه ام را سیه نکنم
گرچه شرمنده ز گنه هستم
به تو دل بستم به تو دل بستم
یا کریم العفو یا کریم العفو
من گدای مه رمضان توام
هم گدای تو هم میهمان توام
به سرشک چشم علی امشب
نگهم کن یا سیدی یارب
یا کریم العفو یا کریم العفو
به نماز شب علی و فاطمه
بگذر از کرمت ز گناه همه
کوه جرمم بین به روی شانه
به کجا روم از در این خانه
یا کریم العفو یا کریم العفو

تو مگر

صیام تا قیام – غلامرضا سازگار 
نروم از سر کویت چه برانی چه بخوانی
به خداییت قسم برتر از آنی که برانی
به تو مأنوسم و یکدم زتو مأیوس نگردم
چه به عرشم بکشانی چه به خاکم بنشانی
بنوازی بگدازی تو حکیمی تو بصیری
بکشی زنده کنی مصلحت از توست تو دانی
من بیچاره به غفلت ز تو هر سو بگریزم
تو کرامت کنی و باز به سویت بکشانی
که مرا می دهد از لطف پناهی؟ تو پناهی
که تواند گره از من بگشاید؟ تو توانی
چه عذابم کنی از خشم و چه از مهر ببخشی
این محال است که از مملکت خود تو برانی
هرچه خواهی به سرم آر ولی روی مگردان
هرچه دادی بستان لیک خودت را نستانی
وای از سختی جان کندن و از لحظة مرگم
تو مگر پیشتر از مرگ، علی را برسانی
“میثم” از کوی تو جایی نرود گفتم و گویم
نروم از سر کویت چه برانی چه بخوانی

تکرار گناه

صیام تا قیام – غلامرضا سازگار
هزاران بار استغفار کردم
دوباره جرم خود تکرار کردم
تو گفتی من غفورم ، من هم اینک
به جرم خویشتن اقرار کردم
برو ای آتش دوزخ کناری
که من رو بر در غفار کردم
دوباره عفو کن یا رب اگر چه
من از این توبه ها بسیار کردم
به ذکر خود شفایم ده که عمری
دلم را از گنه بیمار کردم
از آن گشتم دچار خواب غفلت
که دیو نفس را بیدار کردم
تو از اول عزیزم آفریدی
ولی من، حیف! خود را خوار کردم
تنم کاهیده همچون کاه بر دوش
بسی کوه گنه را بار کردم
تو بودی یار من افسوس! افسوس!
که من رو جانب اغیار کردم
تو با “میثم” نبودت غیر خوبی
ولی من با تو بد رفتار کردم

کوه خجلت

صیام تا قیام – غلامرضا سازگار 
با آنکه حدّ جرمم بالاتر از عذاب است
جرم مرا حساب و عفو تو بی حساب است
با لطف بی کرانت در پیشگاه عفوت
العفو یک گنه کار بالاترین ثواب است
عفو تو کوه خجلت بر شانه ام نهاده
بر روی دوشم این کوه سنگین ترین عذاب است
دستم به بند عصیان پایم به دام شیطان
قلبم هماره بیمار چشمم همیشه خواب است
چون لالة خزانی رفت از کفم جوانی
شرمنده پیری من از دوره شباب است
با این گناه بسیار گویی گنه نکردم
برهر گناهم از تو صد پردة حجاب است
مگذار تا بریزد بر خاک آبرویم
بی آب رحمت تو این آبرو سراب است
اشک خجالت از من لطف و عنایت از تو
جرم من است ظلمت عفو تو آفتاب است
هر ناله شعلة دل هر شعله شاخة گل
هر قطره اشک خجلت دریایی از گلاب است
باران اشک “میثم” از ابر رحمت توست
این ابر آسمانش از چشم بوتراب است

باغ گل

صیام تا قیام – غلامرضا سازگار 
از گنهِ دم  به دمم آتش طوفنده شدم
هم شدم از توبه خجل، هم زتو شرمنده شدم
صاحب من! خالق من! داور من! یاور من!
حیف تو را داشتم و غیر تو را بنده شدم
شعله ای از نار بُدم شاخه ای از خار بُدم
با نظر رحمت تو باغ گل از خنده شدم
قطره بُدم بحر شدم ذره بُدم مهر شدم
بلکه درخشنده تر از مِهر درخشنده شدم
وصل تو شد عزت من هجر تو شد ذلت من
با تو سرافراز ولی بی تو سرافکنده شدم
وای بر این بندگی ام مرگ بر این زندگی ام
مردة یک عمرم و در خاک لحد زنده شدم
بار خدایا کرمی از یم اخلاص نمی
کز شرر عُجب و ریا آتش سوزنده شدم
سیل گنه برد مرا بحر بلا خورد مرا
وای که من غرق در این بحر خروشنده شدم
خاک قدوم ولی ام “میثم” دار علی ام
با نفس شیر خدا زنده و پاینده شدم

از فرط مهربانی

صیام تا قیام – غلامرضا سازگار
با کثرت معاصی از سر گذشته آبم
نه تاب دوری از تو، نه طاقت عذابم
لبریز تر ز دریا سوزان تر از کویرم
آواره تر ز امواج، خالی تر از حبابم
گر قطره ام بخوانی با بحر همنشینم
گر ذره ام بخوانی در چشم آفتابم
من از تو می گریزم تو می کشی به سویت
از بس  که مهربانی عبدت کنی خطابم
من با تو قهر کردم تو می کنی رفاقت
یاللعجب ندانم بیدار یا که خوابم
اُدْعونی استجب را هم خوانده هم شنیدم
نه من جواب دادم نه تو کنی جوابم
من بندة بد تو، تو آن خدای خوبی
کز لطف بی حسابت آسان کنی حسابم
پیری زپا فکند و از دست رفت عمرم
شرمنده تا قیامت از دورة شبابم
اشکم روان زدیده آهم درون سینه
این اشک و آه کرده مانند شمع آبم
گفتم به اشک توبه شویم گناه خود را
دیدم که از گناهم بدتر بود صوابم
“میثم” به عذر خواهی دارد دو هدیه با خود
آه است شاخة گل، اشکم بود گلابم

التماس

صیام تا قیام – غلامرضا سازگار
به راه توست شهادت به از ولادت من
عنایتی که شود مرگ من شهادت من
گدای سابقه دارم مرا مران که بود
کرم سجیة تو، التماس عادت من
هزار مرتبه ام گر برانی از در خویش
هماره بر تو فزون تر شود ارادت من
هزار مرتبه بیماری از سلامت به
تو گر کنی قدمی رنجه بر عیادت من
سرم فدای قدم های دلبری گردد
که برده دل زِ من از لحظة ولادت من
سعادت دو جهان بهر من سعادت نیست
تو گر مرا بپذیری بود سعادت من
به بندگی درت می خورم قسم مولا
که بردر تو بود بندگی سیادت من
زبان “میثمی ” ام وقف گفتگوی تو باد
که ذکر توست دعای من و عبادت من

طلوع ماه رمضان

صیام تا قیام – غلامرضا سازگار 
رسید مژده که سر زد هلال ماه صیام
مه دعا و نیایش مه درود و سلام
دهید مژده تمام گناه کاران را
که حکم عفو شده از سوی خدا اعلام
مه نماز و مه روزه ماه استغفار
مهی که پر بود از لطف خاص و رحمت عام
مباد ماه خدا برتو بگذرد ای دوست
که بهر خود ندهی کار مثبتی انجام
شقی ست آنکه خداوندگار حیّ غفور
ورا نبخشد وگردد مه صیام تمام
چه صبح ها که نفس ها در آن بود تسبیح
چه لحظه ها که بود خواب آن رکوع و قیام
به هوش باش که تقوی نکوترین عمل است
کلام ختم رسل باشد این خجسته پیام
خوشا کسی که ز افتادگان بگیرد دست
خوشا کسی که به کار خدا کند اقدام
حلال باد وصال خدا بر آن بنده
که بگذرد زخطا و حذر کند ز حرام
بکوش بهر نماز و دعا چه روز و چه شب
بخوان کتاب خداوند را چه صبح و چه شام
از آن شراب که ساقی آن خداوند است
بگیر در عطش روزه و بریز به کام
به یاد تشنگی روز حشر اشک بریز
برای تشنه لب کربلا بسوز مدام
به یاد حنجر خشکیدة امام حسین
بنوش آب و بگو با سرشک دیده سلام
اگر گرسنه شدی یاد کن ز طفل حسین
که بی غذا دل شب خفت در خرابة شام
اگر که دختر نه سالة تو روزه گرفت
دم غروب که از دست می دهد آرام
بسوز و اشک برآن کودک گرسنه بریز
که جای نان به سرش سنگ ریخت از لب بام
اگر تلاوت قرآن دلت ربود از دست
به قدر و کوثر و یاسین و زخرف و انعام
بریز اشک بر آن لب که شد زچوب کبود
بیار یاد ز بزم شراب و رأس امام
سلام باد برآن سر که شد به نیزه بلند
گهی به نخل و گهی در تنور کرد مقام
برای یوسف زهرا بلند گریه کنید
که از گلوی بریده به شیعه داده پیام
چو آب سرد بنوشید یاد من باشید
که تشنه کام مرا کشت خصم خون آشام
بزن ز سوز جگر ناله آنچنان “میثم”
که سوز و شور محرم دهی به ماه صیام

شعر درباره افطاری دادن

مصطفی قلانی فریدونشهری اصفهانی( ساجد)

آن بشیران نذیر خوش کلام

بر خلایق داده اند این خوش پیام

ایها الناس آنکه افطاری دهد

حق بر او در دو جهان یاری دهد

جمله ی افراد پرسیدند زود

قدرت افطار دادن گر نبود

چیست تکلیف ای رسول ای نور حق

چون که ما هستیم بر آن مستحق

باز با تاکید فرمود آن همام

بهر افطاری نمائید اهتمام

می کند بهر شما حق احتساب

حبه ی خرما دهید و جرعه آب

دادن افطار بر هر کس رواست

باعث آمرزش جرم و گناه است

بهر افطاری ثواب افزون تر است

از ثواب روزه داری هم سر است

در وصایایش نبی نیکنام

با علی فرمود کی فخر انام

شادمانی لازم است از بهر ناس

آنچه باشد زندگانی را اساس

دیدن یاران و افطاری بود

در سحر طاعات و بیداری بود

شعر درباره دعای یا علی و یا عظیم (ماه رمضان)

 مصطفی قلانی فریدونشهری اصفهانی( ساجد)

ای که والاتر زهر والاتویی

ای که آمرزنده و مولا تویی

نیست مانند تو و مثل تو کس

جز تو نبود در دو عالم دادرس

سامع و صائع توئی و من حقیر

تو بصیر بر خلایق  من فقیر

تو مبارک داشتی این ماه را

دست ما گیر و نشان ده را

روزه را واجب نمودی بهر ما

کرده یی قرآن تو بر ما رهنما

تا که حق سازیم از باطل جدا

با خدا باشیم نی با بی خدا

می زند هر باطلی را دست رد

این چراغ روشن شام ابد

نعمت بالاتری نبود به دهر

لیله القدر است و خیر الف شهر

ای که صاحب منتی منت گذار

تا که گیرد این دل زارم قرار

ده نجات از دوزخم ای کردگار

در بهشتم راه ده پروردگار

مهر تو از مهر تابان برتر است

رحم تو از هر گناه اولی تر است

لینک کوتاه مطلب : http://rozekhani.ir/?p=5182

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک + یک =