خانه / شخصیت ها / معصومين عليهم السلام / حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها / قسمت پایانی مناجات با خدا و توسل به حضرت علی اصغر سلام الله ویژۀ ماه مبارک رمضان به نفسِ حاج محمدرضا غلامرضازاده اجرا شده شبِ دوم ماه مبارک سال ۹۷

عزیزانی که تمایل دارند در اجر اخروی روضه خوانی برای اهل بیت علیهم السلام شریک باشند و ما را جهت تامین هزینه های جاری سایت، تایپ مجالس روضه و... یاری فرمایند می توانند از طریق آیکونهای ذیل اقدام نمایند.

قسمت پایانی مناجات با خدا و توسل به حضرت علی اصغر سلام الله ویژۀ ماه مبارک رمضان به نفسِ حاج محمدرضا غلامرضازاده اجرا شده شبِ دوم ماه مبارک سال ۹۷

در سحر
چشم که گریان بشود خوب‌ تر است

سائلت
پاره گریبان بشود خوب‌ تر است

 

ابر
رحمت توئی و از همه من تشنه‌ ترم

تشنه
گر خرجِ بیابان بشود خوب‌ تر است

 

اندکی
نیز مرا هم بنشان پیش خودت

میزبان
همدم مهمان بشود خوب‌ تر است

 

به طبیبان
دگر نسخۀ ما را نسپار

درد
با دستِ تو درمان بشود خوب تر است

 

تا درستم
نکنی دست از‌ این در نکشم

این
گدا دست به دامان بشود خوب‌ تر است

 

بعد
هر معصیت از خوف به هم می ‌ریزم

عبد
اگر زود پیشمان بشود خوب‌ تر است

 

آنقدر
سینه زنم تا که نجاتم بدهی

آتش‌
اینگونه گلستان بشود خوب‌ تر است

 

گر بنا
هست کسی واسطۀ ما بشود

ضامنم
شاه خراسان بشود خوب‌ تر است

 

اشک
خوب است که با مرثیه آغشته شود

فیض
وقتی که دو چندان بشود خوب‌ تر است

 

دوست
دارم دمِ افطار کمی تشنه شوم

نوکرِ
شاه که عطشان بشود خوب تر است

 

نام
ارباب خودش مظهر اسماء خداست

ذکرِ
العفو «حسین جان» بشود خوب‌ تر است

 

اَلسَّلامُ
عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ
مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ
اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

 اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ
وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

 

دو خط
روضه و التماسِ دعا بعضی روضه ها مردونه ست ، مردا باید داد بزنن ، بعضی روضه ها هم
زنونه ست خانم ها باید بیشتر گریه کنن .. روضۀ علی اصغر دیگه زن و مرد نمی شناسه
.. یه بچه ای تو خیمه ها داره ناله میزنه هرکی بغلش میکنه ، آروم نمیشه .. رباب آوردش
دم درِ خیمه ، به عبارتی زینب آوردمش بده حسین سیرابش کنه .. ای کاش دسته باباش نمی
اومد … همچین که دستِ باباش اومد بنا به یه نقلی تا اومد لباشُ ببوسه دید تیر گلویِ
اصغر رو پاره کرده .. یه نقلِ دیگه میگه اورد جلو دشمن فرمود مردم اگه به من رحم نمی
کنید به این بچه رحم کنید هنوز حرفش تموم نشده بود دید گلوی اصغر مِن الُذُنِ اِلیَ
الاُذُن

 

گفتم
زپا خاری کشم محفل ز چشمم دور شد

یک لحظه
من غافل شدم ، صد سال راهم دور شد

 

بابی
انت و امی یا مظلوم یا اباعبدالله

لینک کوتاه مطلب : http://rozekhani.ir/?p=4874

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

17 − پانزده =